آهنگ های مرتضی پاشایی
قسمت اخرقبول میکنم , عکس. سوبر. ایرانی , اسپرت پراید , قسمت 170 فریحا , مدل مانتو بهاره , جدیدترین مبلمان ایرانی , داستان فیلم فریحا , ریاضی پنجم فروردین , دانلود آهنگ عذاب بابک جهانبخش , دانلود آهنگ برو از مرتضی پاشایی
صفحه نخست                        پست الکترونیک         آرشیو مطالب         عناوین مطالب
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
لینک های مفید
  • 
  • | 
  •  | 

 

 

 

رقابت ایران و اسرائیل بر سر آمریکای لاتین

 

وزیر گردشگری اسرائیل در راستای بهبود وجه این رژیم در آمریکای لاتین و مقابله با نفوذ ایران در این منطقه، از معدنکاران شیلی که به تازگی از زیرزمین نجات یافته اند دعوت کرده تا به هزینه اسرائیل به تل آویو سفر کنند.

اسرائیل برای مقابله با نفود ایران در آمریکایی لاتین، از معدنکاران نجات یافته در شیلی دعوت کرد به این رژیم سفر کنند.

روزنامه الشروق الجدید چاپ قاهره در مطلبی با عنوان "رقابت ایران و اسرائیل بر سر آمریکای لاتین" نوشت:" از آغاز سال جاری میلادی، وزارت امورخارجه اسرائیل تلاش های خود را برای ایجاد جای پا در آمریکای لاتین و مقابله با حضور ایران در این قاره ثروتمند شروع کرده است."

در این گزارش آمده است: در راستای این جنگ سرد، ایران به گرمی بسیار، از هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا در تهران استقبال کرد و در مقابل، اسرائیل هم از معدن کاران شیلی که پس از 69 روز از زیر زمین نجات یافته بودند دعوت کرد تا از اسرائیل بازدید کنند.

چاوز روزسه شنبه گذشته وارد ایران شد تا با همتای ایرانی خود مذاکره و رایزنی کند. وی در نهمین سفر خود به ایران که آن را "وطن دوم " خود می داند با استقبال گرم ایران روبه رو شد.

سران ایران و ونزوئلا درباره پیگیری 186 توافقنامه امضا شده میان دو کشور در پنج سال اخیر گفت وگو کردند. هم اکنون حجم تجارت میان ایران و ونزوئلا به رقم چهار میلیارد و 600 میلیون دلار رسیده است.

چاوز به طور مستمر از روند هسته ای ایران حمایت می کند و در زمینه انتقاد از سیاست ای خارجی آمریکا با احمدی نژاد شریک می شود. این دو رئیس جمهور تاکنون بارها خواهان برقراری نظم جدید جهانی و اصلاح شورای امنیت شده اند.

اسرائیل، آمریکا و هم پیمانانش، ایران را به تلاش برای تولید سلاح هسته ای متهم می کنند اما تهران این موضوع را رد و تاکید می کند که برنامه هسته ای ایران با اهداف صلح آمیز و از جمله تولید برق راه اندازی شده است.

تهران همچنین تل آویو را متهم می کند که برای دور کردن نگاه ها از زرادخانه تسلیحات هسته ای خود، به تحریک اقدامات علیه برنامه هسته ای ایران می پردازد.

در اوایل سال جاری نیز در اسرائیل انتقاداتی از نادیده گرفتن آمریکای لاتین در سیاست خارجی این رژیم مطرح شد . منتقدان معتقدند همین بی توجهی باعث شد تا تهران روابط خود را با بسیاری از کشورهای این قاره غنی، تقویت کند. قاره ای که آمریکایی ها آن را حیات خلوت خود می دادند.

همچنین در ماه ژوئیه گذشته نتیجه یک بررسی توسط "مرکز مبارزه با تروریسم" اسرائیل نشان داد ایران حضور سیاسی و اقتصادی خود را در آمریکای لاتین نهادینه کرده و از آن برای "شیعه سازی" و "صادر کردن انقلاب اسلامی" استفاده می کند موضوعی که برای واشنگتن، چالش آمیز خواهد بود.

" استاس مسیجنکوف" وزیر گردشگری اسرائیل نیز در راستای بهبود وجه این رژیم در آمریکای لاتین و مقابله با نفوذ ایران در این منطقه، از معدنکاران شیلی که به تازگی از زیرزمین نجات یافته اند دعوت کرده تا با سفر به اسرائیل از اماکن مقدس مسیحیان دیدن کنند.

روزنامه صهیونیستی "جورزالیوم پست" در این باره نوشت که وزیر گردشگری اسرائیل از 33 معدن کار شیلیایی و همسرانشان دعوت کرد به هزینه این رژیم ، یک هفته را در اسرائیل بگذرانند و  روز میلاد مسیح را در اماکن مقدس مسیحیان در اسرائیل باشند...../تحلیل:عصرایران



ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

 

رحیمی: مردم به دولتمردان اعتماد کنند نه به تجار و کسبه

 

ما از مردم تقاضا كرديم كه به دولتمردان‌شان اعتماد كنند چراكه آنچه آن‌ها مي‌گويند درست است. مردم نبايد به آنچه كه در برخي از حواشي مي‌آيد، همچنين به آنچه كه برخي از تجار، بازرگانان، فروشنده و كسبه مي‌گويند اعتماد داشته باشند.

معاون اول رييس‌جمهور با تاكيد بر اين‌كه دشمنان قصد دارند با آثار غيرواقعي تحريم، افكار عمومي را تحت تأثير قرار داده و مانعي در مسير پيشرفت كشور ايجاد كنند از استانداران سراسر كشور خواست دولت را با تمام توان در اجراي دقيق اين قانون ياري دهند، چراكه بي ترديد پس از عبور از اين مرحله شتاب فراواني در پيشرفت كشور ايجاد خواهد شد.

عصر امروز (دوشنبه) در جمع استانداران سراسر كشور با اشاره به اين‌كه استانداران از اركان اساسي اداره كشور هستند، اظهار كرد: اگر استانداران سراسر كشور به شكل هماهنگ دولت را در اجراي قانون هدفمند كردن يارانه‌ها ياري دهند، امور كشور با سرعت و در مسير پيشرفت انجام خواهد شد.

وي با بيان اين‌كه تحريم‌هاي نظام سلطه هيچ تاثيري در كشور به وجود نياورده است، گفت: با اقداماتي كه دولت در پيش گرفته است در آينده نزديك ناكارآمدي تحريم‌هاي دشمن بر همگان به اثبات خواهد رسيد.

رحيمي خاطرنشان كرد: امروز بسياري از دشمنان خارجي و بدخواهان داخلي متوجه شده‌اند كه هيچ فشار و تحريمي نمي‌تواند مانع پيشرفت ملت ايران شود و بسياري از سران كشورهاي سلطه‌گر به بي تاثير بودن تحريم‌ها عليه ايران اعتراف كرده‌اند.

وي در ادامه به برخي از اهداف دشمن از اعمال تحريم و فشار بر ملت ايران اشاره كرد و گفت: دشمنان به زعم خود سعي دارند با وارد آوردن فشار بر بخش‌هاي اقتصادي كشور و از طريق ايجاد ياس و نااميدي در ملت ايران، دولت و نظام جمهوري اسلامي ايران را ناكارآمد نشان دهند و با ايجاد نارضايتي مردم را در مقابل دولت قرار دهند اما بايد بدانند ملت ايران با آگاهي كامل از توطئه دشمنان، تمامي تهديدات آنان را به فرصت شكوفايي و عزت و اقتدار تبديل خواهد كرد.

معان اول رييس‌جمهور فعال‌سازي فازهاي پارس جنوبي، ايجاد يك ميليون و صد هزار فرصت شغلي، توسعه ترانزيت و اتصال راه‌هاي مواصلاتي و احياي راه ابريشم از طريق خطوط ريلي را از اقداماتي برشمرد كه در ايام تحريم شكل گرفته و گفت: به فضل الهي با تلاش همه دستگاه‌ها و سازمان‌هاي دولتي و اراده مستحكم مردم، تحريم‌هاي دشمن در هم كوبيده خواهد شد.

رحيمي با بيان اين‌كه نبايد اجازه داد كه عده معدودي جامعه را به سوي ياس و نااميدي هدايت كنند از استانداران خواست با نظارت دقيق واقعيت‌ها را به آگاهي مردم برسانند و اجازه ندهند مسايل حاشيه‌اي موجب نگراني و نااميدي در مردم شود.

محمدرضا رحيمي همچنين در حاشيه گردهمايي استانداران در جمع خبرنگاران تاكيد كرد: اگر مردم و دولت با هم هماهنگ باشند رفقاي تحريم‌كنندگان در داخل نمي‌توانند كاري كنند.

وي با تاكيد بر اين‌كه تحريم‌ها نتوانسته است هيچ اثري در كشور ما ايجاد كند، گفت: ما با استانداران هماهنگ كرديم كه طوري عمل كنند كه مردم عزيز ما در مضيقه قرار نگيرند، ما معتقديم بايد با هم هماهنگ عمل كنيم و واقعيت‌ها را به گوش مردم برسانيم.

وي با بيان اين‌كه ما از مردم تقاضا كرديم كه به دولتمردان‌شان اعتماد كنند چراكه آنچه آن‌ها مي‌گويند درست است، افزود: مردم نبايد به آنچه كه در برخي از حواشي مي‌آيد، همچنين به آنچه كه برخي از تجار، بازرگانان، فروشنده و كسبه مي‌گويند اعتماد داشته باشند.

معاون اول رييس‌جمهور، با بيان اين‌كه همه چيز در كشور عادي است، خاطرنشان كرد: ما در ايران به خاطر اجراي هدفمندسازي يارانه‌ها و يا به خاطر تحريم‌هاي قدرت‌هاي استكباري به زحمت نيافتاده‌ايم و توانسته‌ايم به خوبي تصميم بگيريم و امروز هم تصميم گرفته‌ايم كه واقعيت‌ها را آن‌طور كه هست با مردم در ميان بگذاريم و از مردم هم تقاضاي‌مان اين است كه حرف‌هاي استانداران را در استان همچنين حرف‌هاي وزراي دولت آقاي احمدي‌نژاد را بپذيرند و نه حرف‌هاي حاشيه‌اي را.

رحيمي در ادامه گفت: اگر اخلالي در امر توزيع، فروش و گراني سكه به وجود ‌آمد شما ملاحظه كرديد كه دولت آن را يك هفته‌اي مديريت كرد.

وي با بيان اين‌كه دولت به اندازه كافي داراي منابع ارزي و طلا است، گفت: مردم باور كنند كه بانك مركزي ايران بيش از حد معمول ذخيره دارد يعني ما كه هم‌اكنون كه در تحريم هستيم مي‌بينيم كه در هيچ دوره‌اي پس از انقلاب به اين ميزان طلا و ذخيره ارزي نداشته‌ايم، بنابراين نبايد به حرف اخلال‌گران و دشمنان توجهي كرد.

معاون اول رييس‌جمهور، در پاسخ به اين سوال كه آيا در راستاي بحث هدفمند كردن يارانه‌ها با گراني مواجه خواهيم شد يا نه؟ گفت: ما در قانون هدفمند كردن يارانه‌ها، يارانه‌ها را حذف نمي‌كنيم بلكه آن‌ها را هدفمند مي‌كنيم. ما جلوي عده‌اي كه زياد از يارانه‌ها مصرف مي‌كنند را مي‌گيريم تا همه به اندازه هم مصرف كنند. يعني مي‌خواهيم توزيع عادلانه داشته باشيم. بنابراين نبايد گراني به وجود بيايد. حال اگر جايي اين مساله رخ داد دولت قادر است كه آن را مديريت و كنترل كند.

رحيمي خاطرنشان كرد: البته شرط اين كارها هماهنگي بين دولت و مردم است و اگر دولت و مردم به‌هم متصل و دست‌شان در دست هم باشد هيچ اتفاقي نخواهد افتاد.

خبرنگاري از رحيمي پرسيد گفته مي‌شود گروه‌هايي با تشكيل ستادهايي قصد دارند با هدفمند كردن يارانه‌ها مبارزه كنند. به نظر شما اين عده چه اهدافي دارند؟ كه معاون اول رييس‌جمهور، پاسخ داد: اهداف اين عده را آقاي رييس‌جمهور فرموده‌اند اما من اين مطلب را مي‌گويم كه اگر مردم و دولت با هم هماهنگ باشند همانطور كه تحريم‌كنندگان آمريكا و اروپايي هيچ اثر موثري نخواهند داشت رفقاي آن‌ها در داخل نيز نمي‌توانند كاري كنند.

معاون اول رييس‌جمهور تاكيد كرد: شرط دور زدن كامل تحريم‌ها همچنين اجراي درست و صحيح قانون هدفمند كردن يارانه‌ها هماهنگ بودن مردم و دولت است و در اين زمينه لازم است تا رسانه‌ها بويژه رسانه ملي دست به دست هم دهند و همه يك آهنگ داشته باشيم. در اين صورت من وعده مي‌دهم كه موفق خواهيم بود..../تحلیل:عصرایران



ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

 

بیمارستانها پلیسی می شوند؛ پزشکان مسلح

 

مرحوم دکتر عبدالرضا سودبخش، متخصص بیماریهای عفونی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و دکتر غلامرضا سرابی، متخصص بیماریهای قلب و عروق در مقابل مطب شخصی خود از طرف افراد ناشناس مورد سوء قصد قرار گرفته و کشته شدند.

مجروح شدن دو پرستار در کمتر از یک ماه و قتل دو پزشک به فاصله 24 ساعت از یکدیگر، مسئولان وزارت بهداشت را مجاب کرده تجهیزات دفاع شخصی در اختیار کادر پزشکی و پیراپزشکی قرار دهند و پلیس نیز به صورت غیرموظف در بیمارستان مستقر شود.

به گزارش مهر، موضوع حضور پلیس در بیمارستانها به منظور تامین امنیت کادر درمانی از آنجا شروع شد که چندی قبل همراه یک از بیماران بستری در بیمارستان شهید بهشتی شهرستان یاسوج با حمله به یک پرستار موجب نابینایی این کادر درمانی از ناحیه چشم چپ شد.

در حالی که وزیر بهداشت و سایر مسئولان حوزه پرستاری مشغول بررسی ابعاد این حادثه بودند، یکی دیگر از پرسنل درمانی همان بیمارستان یاسوج دوباره از سوی همراه یکی از بیماران مورد حمله قرار گرفت و از ناحیه چشم آسیب دید.

این اتفاقات و قتل دو پزشک در تهران طی یک ماه اخیر باعث شد که مسئولان نظام سلامت به شدت پیگیر موضوع امنیت جانی کادر درمانی بیمارستانها و پزشکان شوند. به طوری که وزیر بهداشت در آخرین واکنش به این قبیل حوادث عنوان داشت که اقدامات لازم باید برای امنیت جانی پرسنل انجام شده و امنیت کادر درمانی در بیمارستانها تامین شود.

دکتر مرضیه وحید دستجردی با اشاره به قتل دو پزشک در تهران، از نیروی انتظامی و دستگاههای امنیتی درخواست کرد در این زمینه فعال شوند و عاملان این قبیل فجایع را شناسایی و به مجازات کنند.

مرحوم دکتر عبدالرضا سودبخش، متخصص بیماریهای عفونی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و دکتر غلامرضا سرابی، متخصص بیماریهای قلب و عروق در مقابل مطب شخصی خود از طرف افراد ناشناس مورد سوء قصد قرار گرفته و کشته شدند.

این در حالی است که دکتر حسن امامی رضوی، معاون درمان وزارت بهداشت از ابلاغ بخشنامه وزیر بهداشت در مورد حفاظت و تامین امنیت پرسنل ارائه کننده خدمت در بیمارستانها به دانشگاههای علوم پزشکی کشور خبر داده و گفته است که این بخشنامه به منظور اقدامات در نظر گرفته شده برای تامین امنیت کادر درمانی در بیمارستانهای دولتی اجرا می شود.

معاون وزیر بهداشت همچنین از انجام مذاکراتی با نیروی انتظامی برای تامین امنیت کادر درمانی در بیمارستانها خبر داد و گفت: مذاکراتی با نیروی انتظامی داشته ‌ایم تا قراردادی با بیمارستانها منعقد شود. به این ترتیب بیمارستانها هزینه ‌ای را به نیروی انتظامی پرداخت کنند تا پلیس به صورت غیرموظف در بیمارستان حضور یابد. هر چند در حال حاضر نیروی انتظامی در برخی از بیمارستانها حضور دارد.

وی با ابراز نارضایتی از آنچه که قوانین بازدارنده و عوامل اجرایی بازدارنده به منظور رسیدگی به شکایات پرسنل درمانی و از جمله پرستاران در کشور وجود ندارد، افزود: اگر قوانین بازدارنده در این زمینه وجود داشته باشد و برخورد امنیتی و حقوقی به صورت جدی دنبال شود دیگر کسی جرات نمی‌کند در بیمارستانها درگیری ایجاد کند. بنابراین لازم است نهادهای حمایت کننده بیمارستانها را به عنوان نقطه امن بشناسند و کمک کنند که امنیت برای پرسنل درمانی برقرار شود.

معاون درمان وزارت بهداشت در رابطه با استفاده پزشکان از تجهیزات دفاع شخصی، گفت: تا حدودی که قانون اجازه می‌دهد می‌توان وسایل دفاع شخصی را در اختیار کادر درمانی قرار داد.

دکتر حسن هویدا، معاون امور رفاهی و اجتماعی سازمان نظام پزشکی کشور با اشاره به دریافت گزارشهای مبنی بر مورد تهاجم قرار گرفتن کادر درمانی در برخی بیمارستانها و مراکز درمانی گفت: اخیرا با امضای تفاهمنامه‌ای با نیروی انتظامی، تجهیزات دفاع شخصی نظیر اسپری اشک آور و شوکر الکتریکی در اختیار کادر پزشکی و پیراپزشکی مراکز درمانی کشور قرار خواهد گرفت.

وی گفت: به تمامی اعضای سازمان نظام پزشکی به ویژه افرادی که در مراکز درمانی دور افتاده و بین راهی مشغول به ارایه خدمات بهداشتی و درمانی هستند توصیه می‌کنیم که تجهیزات دفاع شخصی را دریافت کنند تا در آینده شاهد حوادث تلخی مانند آنچه برای پرستاری یاسوجی رخ داد، نباشیم.

دکتر محمدرضا رضایی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس نیز از بررسی موضوع سوءقصد به جان دو تن از پزشکان کشور در این کمیسیون خبر داد و با اظهار تاسف از این حوادث تصریح کرد: متاسفانه سوءقصد به جان پزشکان در گذشته هم اتفاق افتاده است. لذا کمیسیون در نظر دارد این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دهد و به یک جمع‌بندی کلی برای پیشگیری از این حوادث برسد.

به نظر می رسد اجرایی شدن این اقدامات تا حدودی بتواند امنیت و آسایش روحی کادر درمانی را که به دنبال وقوع این قبیل حوادث دچار خدشه شده است، فراهم کند. از سوی دیگر، حضور پلیس در بیمارستانها علاوه بر اینکه نقطه قوت پرسنل خواهد بود، موجب خواهد شد همراهان بیماران نیز کمتر جرات کنند به هر دلیل موجه و غیر موجه به کادر بیمارستان حمله ور شوند.../مهر



ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

 

 

نماينده آژانس درايران مقررات مربوط به بازرسي ها را نقض كرد

احمدي نژاد در گفت و گو با شبكه خبري اي بي سي آمريكا:

نماينده آژانس درايران مقررات مربوط به بازرسي ها را نقض كرد/ سكينه محمدي به سنگسار محكوم نشده است

نيويورك - رييس جمهوري اسلامي ايران گفت: آژانس بين المللي انرژي اتمي در پرونده ايران قانون را رعايت نكرد و نماينده آژانس مقررات مربوط به بازرسي ها را نقض كرد.

به گزارش خبرنگار اعزامي ايرنا، آقاي محمود احمدي نژاد در بدو ورود به نيويورك در مصاحبه اختصاصي با شبكه اي بي اس امريكا كه در محل اقامت رييس جمهور صورت گرفت، در پاسخ به سووالي درباره گزارش اخير آژانس و اخراج ماموران آن افزود: اگر مامور آژانس از وظايف خود تخطي كند اسناسنامه اين اجازه را داده است تا حضور مامور متخلف ممنوع شود.

وي با بيان اينكه ايران به همه قوانين آژانس احترام گذاشته و همه فعاليت ها بادوربين ها كنترل مي شود، گفت : حتي جابه جايي مواد در بحث هاي هسته اي ايران پس از توزين بررسي مي شود و اين كنترل ها جاب هيچ شك و شبهه اي را باقي نمي گذارد.

احمدي نژاد با اشاره به اينكه ماموران آژانس با انتشار اطلاعات هسته اي ايران تخلف كردند، افزود : ماموران گزارش هاي خلاف واقع منتشر كردند تا جايي كه و موجب سياسي شدن پرونده ايران شد.

رييس جمهور كشورمان با بيان اينكه آژانس در گزارش اخير خود به هيچ بندي استناد نمي كند و فقط به دنبال كلي گويي است گفت : اظهارات مدير كل آژانس بايد قانوني و مستند باشد .

وي افزود : بسياري از كشورها از جمله آمريكا فعاليت غير صلح آميز هسته اي دارند ولي هيچ رفت و آمد و گزارشي در اين باره داده نمي شود.

احمدي نژاد تاكيد كرد: آژانس اعتبار خودرا با اعمال نفوذها و گزارش هاي ناعادلانه مخدوش كرده است .

** تحريم ها اهميتي براي ملت ايران ندارد

وي در پاسخ به سووالي درباره تحريم ها نيز گفت : اين تحريم ها براي ملت ايران اهميتي ندارد زيرا آنان بيشتر خود را تحريم كردند و اين كار ، اقدامي غيرعادلانه در معادلات جهاني است.

رييس جمهور كشورمان همچنين با تاكيد بر اينكه آنان به ملت ايران جفا و توهين كرده اند ، گفت: يقين داريم كه پيشرفت اقتصادي ايران، با اين تصميم غلط آنان بيشتر خواهد شد، زيرا مردم ايران به خوبي مي داند چگونه تهديدها را به فرصت تبديل كند.

آقاي احمدي نژاد تصريح كرد وقتي اروپايي ها رابطه خود را قطع مي كنند، اين اروپايي ها هستند كه ضرر مي كنند زيرا ما سي سال است كه بخوبي ياد گرفته ايم چگونه نيازهاي خود را رفع كنيم.

وي با بيان اينكه نود و پنج درصد اقتصاد ايران در داخل توليد و مصرف مي شود و تنها بخش ناچيزي از آن نياز به مبادلات دارد، تصريح كرد: اين چه روشي است كه عده اي براي اداره دنيا، هرجا كه احساس ضعف و كمبود مي كنند، قلدرانه و با توسل به زور، از اختياراتي مانند وتو استفاده مي كنند.

آقاي احمدي نژاد گفت: آنان بايد بدانند دوره اين روش ها به پايان رسيده است، زيرا ملت ايران زير بار هيچ حرف يا عمل غير منطقي نمي رود.

وي افزود: آنها اگر فكر مي كنند اين اقدامات مي توانند در مسير پيشرفت ملت ايران اثر منفي بگذارند، حتما در اشتباهند.

** سكينه محمدي به سنگسار محكوم نشده است

رييس جمهور كشورمان در ادامه اين مصاحبه خبري در پاسخ به سئوالي درباره پرونده سكينه محمدي آشتياني نيز گفت: چرا موضوع يك ايراني به اين ميزان براي مسوولان آمريكايي مهم مي شود اين خانم به هيچ وجه به سنگسار محكوم نشده است، خبري كه در رسانه هاي آمريكايي منتشر شده كاملاً جعلي است و اين تاثير همان چيزي است كه متاسفانه دولتمردان آمريكايي به دنبال خبر منفي و غير واقعي از ايران هستند.

آقاي احمدي نژاد با بيان اينكه پرونده اين خانم در دستگاه قضايي كشور در حال پيگيري است ، تصريح كرد: اگر اين فرد محكوم هم شده باشد، مي تواند با اعتراض، مراحل چهارگانه تجديد نظر خواهي را طي كند، بنابراين وقتي حكمي صادر نشده است، چطور مي تواند، انتشار خبر سنگسار واقعي باشد.

وي افزود: يك شخص در آلمان با انتشار خبرهاي كذب در اين باره، سروصدايي ايجاد كرد و اين موضوعي بر عليه ايران شد.

آقاي احمدي نژاد اين قبيل برخوردهاي غيرواقعي را غلط و حساسيت نابجا به آن را نيز اشتباه خواند و گفت: در مقابل كساني كه در عراق يك ميليون نفر و در افغانستان بيش از يكصد هزار نفر را كشتند، امروز طرفدار خانمي شده اند كه بر اساس خبر جعلي، طرفدار حقوق بشر مي شود.

وي با بيان اينكه اين روشها در اين دوره شكست خورده است، تاكيد كرد: ما به روش هاي دولت آمريكا در افغانستان در عراق مخالف و معترض هستيم.

رييس جمهور كشورمان در بخش ديگري از اين مصاحبه خبري گفت: ما در دولت حتي علاقه مند نيستم تا يك نفر مجازات و حتي تنبيه شود ولي در آمريكا افراد به راحتي با سم و وسايل الكترويكي مجازات و كشته مي شوند.

وي افزود : در ايران قوه قضاييه مستقل و زير نظر دولت نيست.

** اگر قرار بود پرونده اي تشكيل شود، پارسال تشكيل مي شد

آقاي احمدي نژاد در ادامه در پاسخ به سووالي درباره تشكيل پرونده براي موسوي و كروبي در ايران گفت : اگر درباره اين افراد قرار بود پرونده اي تشكيل شود بايد اين كار پارسال انجام مي شد بنابراين آنها هم آزاد هستند البته تخلف هايي را مرتكب شدند كه بايد دراين باره قوه قضاييه اظهار نظر كند و ما دخالت نمي كنيم .

وي افزود : اين افراد رقباي من در دوره انتخابات هستند و نشريه و سايت هايي در اختيار دارند كه مدام از طريق آنها اطلاع رساني مي كنند.

** ديدگاه ضد يهود نداريم

رييس جمهور كشورمان در پاسخ به سووالي درخصوص اظهارت اخير فيدل كاسترو گفت : ما هيچ گاه ديدگاه ضد يهود نداريم زيرا افراد بسياري از اين اقليت ها در ايران زندگي مي كنند و ما فقط درباره هولوكاست دو سووال مطرح كرديم و هيچ گاه از كسي پاسخي نشنديم .

وي افزود : اينكه در اين باره كسي اظهار نظري كرده براي ما مهم نيست زيرا مردم ايران ديدگاه نژادي هيچ زماني نداشته و امروز بدترين نژاد پرستي در فلسطين اتفاق افتاده تا جايي كه رسماً اعلام مي كنند كه ما نژاد برتر هستيم و ما معتقديم كه آنها يهودي نيستند و فقط به دنبال آواره كردن بيش از يك ميليون نفر هستند.

** ايران جامعه اي چند صدايي است

رييس جمهور كشورمان در پاسخ به سووالي درباره مسائل داخلي ايران نيز گفت: ملت رشيد ايران در سي سال گذشته با يكديگر متحد است و اين اتحاد در سخنان امام و رهبري همواره متبلور شده است.

وي افزود: ايران جامعه اي آزاد است و هركس حق اظهار نظر دارد، بنابراين جامعه اي چند صدايي است، برخلاف جامعه آمريكا كه به تك صدايي عادت كرده است.

آقاي احمدي نژاد همچنين درباره اظهار نظر اخير وزير امور خارجه آمريكا درباره امور داخلي ايران نيز گفت: من به اين خانم توصيه مي كنم قبل از صحبت درباره هر موضوعي، ابتدا مطالعه و پس از فكر كردن، اظهار نظر كند.

وي افزود: بودجه نظامي آمريكا در سال جاري ميلادي ، 1003 ميليارد دلار تصويب شده است، در حاليكه اين بودجه در ايران از رقم ده ميليارد تومان تجاوز نمي كند.

رييس جمهور كشورمان در ادامه اين مطلب تصريح كرد: بودجه نظامي آمريكا با كل بودجه نظامي جهان برابري مي كند و اين به آن معناست كه تلقي آمريكايي ها از نظامي بودن ايران ، درست نيست.

آقاي احمدي نژاد افزود: چگونه مي شود ادعا كرد كه در ايران نظامي ها حاكم شده اند در حاليكه در انتخابات اخير حدود هشتاد و پنج درصد واجدان شرايط ، مشاركت داشتند، آيا همه اين افراد نظامي هستند؟

وي تصريح كرد: ادعا مشكلي را حل نمي كند، اگر تفكر جديد در آمريكا آمده است تا دوران بوش را نجات دهد، بايد روش قبلي را كنار گذارد و اكنون توضيح دهد كه در افغانستان، عراق و آفريقا چه كار مي كند.

** آماده گفت و گو در شرايط عادلانه هستيم

رييس جمهور كشورمان درباره مباحث اخير در خصوص موضوع گفتگوهاي ايران و آمريكا نيز گفت: اين من بودم كه از اوباما براي گفتگو دعوت كردم، حتي به وي نامه نوشتم، اما پاسخي دريافت نكردم و حتي اعلام آمادگي كردم براي صبحت با وي در حضور ديگران در سازمان ملل متحد و در تازه ترين اقدام نيز سارا شورد آزاد شد، اما پاسخ چنداني دريافت نشد.

آقاي احمدي نژاد در پايان تصريح كرد: جمهوري اسلامي ايران همواره آمادگي گفت و گو و مذاكره را در شرايط عادلانه دارد...../تحلیل:ایرنا



ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام ‌فى‌ المعونه على قضاء الدين   بود ‌از‌ دعاى ‌آن‌ حضرت ‌در‌ اعانت جستن ‌بر‌ قضاء دين.   بدانكه دين ‌به‌ فتح دال عبارت است ‌از‌ استقرار ذمه ‌به‌ مال ‌يا‌ ‌حق‌ غير ‌و‌ استدانه ‌در‌ صورت احتياج ‌بر‌ ‌آن‌ مكروه است حتى اينكه ابى الصلاح ‌و‌ جمعى حرام دانسته اند ‌و‌ چيزى ‌در‌ مقابل نداشته باشد ‌كه‌ وفاء دين ‌او‌ نمايد ‌و‌ سئوال ‌به‌ ‌كف‌ ‌و‌ نحو ‌آن‌ ‌را‌ مقدم دانند ‌بر‌ استدانه ‌و‌ اثر وضعى ‌آن‌ ذلت ‌و‌ خوارى است ‌در‌ دنيا بلكه ‌در‌ آخرت چنانكه روايت است ‌كه‌ ميتى ‌را‌ حاضر نمودند خدمت حضرت رسول (ص) ‌كه‌ ‌بر‌ ‌او‌ نماز كنند حضرت ابا فرمود ‌از‌ براى آنكه مديون بود ‌تا‌ اينكه حضرت امير (ع) ضامن دين ‌او‌ گرديدند.  
اللغه: خلق: كهنه بودن.   حار: حيره ‌به‌ معنى سرگردانى است ‌و‌ حاير موضعى است ‌كه‌ آب ‌در‌ ‌آن‌  
متحير بوده است.   تشعب: ‌از‌ شعب ‌به‌ معنى تفرق ‌و‌ جدائى است.   ممارسه: مداومه.   شرح: يعنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت بفرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ ببخش مرا عافيتى ‌از‌ قرضى ‌كه‌ كهنه نمائى ‌تو‌ ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌آن‌ روى مرا ‌و‌ متحير شود ‌در‌ ‌آن‌ خيال ‌و‌ ذهن ‌من‌ ‌و‌ پراكنده ‌و‌ جدا شود ‌از‌ براى ‌او‌ فكر ‌من‌ ‌و‌ طول كشد ‌به‌ سبب مداومت ‌آن‌ كار من.   ختام: امام (ع) طلب عافيت ‌مى‌ نمايد ‌و‌ ‌از‌ ‌آن‌ معلوم ‌مى‌ شود ‌كه‌ دين مرضى است بلى مرض بودن ‌آن‌ ‌از‌ جمله ‌ى‌ بديهيات است بلكه اشد امراض است زيرا ‌كه‌ ساير امراض فقط ‌در‌ دنيا است ‌و‌ دين مرض دارين است.   اما ‌در‌ دنيا ذلت ‌كه‌ فرق ‌آن‌ ‌از‌ براى مديون تصور نمى شود حتى آنكه گفته شده است ‌كه‌ ‌آن‌ حيض مردان است ‌و‌ اما ‌در‌ آخرت حديث سابق ‌و‌ فقره ‌ى‌ آتيه ‌و‌ قوله تخلق شواهدند.   تذئيل: ‌سه‌ صفت ‌از‌ براى دين بيان نمود:   اول: اينكه سرگردان كند ذهن را.   دوم: تشعب فكر ‌از‌ براى اداى او.   سوم: صعوبت اداى آن.  
اللغه: سهر ‌بى‌ خوابى.   استجاره: پناه بردن.   كفاف: ‌آن‌ قدر ‌كه‌ مانع باشد ‌از‌ سئوال.   واصل: ‌از‌ وصول.   يعنى: پناه ‌مى‌ برم ‌به‌ ‌تو‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌از‌ ‌هم‌ قرض ‌و‌ فكر ‌آن‌ ‌و‌ شغل وام ‌و‌ ‌بى‌ خوابى ‌آن‌ ‌پس‌ رحمت فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ پناه ‌ده‌ مرا ‌از‌ دين.   ‌و‌ پناه ‌مى‌ برم ‌به‌ ‌تو‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌از‌ خوارى ‌او‌ ‌در‌ دنيا ‌و‌ عقوبت ‌او‌ ‌در‌ آخرت ‌پس‌ صلوات فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ او.   ‌و‌ پناه ‌ده‌ مرا ‌از‌ دين ‌به‌ وسعت زياد ‌و‌ كفاف ‌كه‌ هميشه برسد.   تنبيه: غرض امام (ع) ‌نه‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ اداى دينم نما بلكه ‌از‌ اول مرا مديون منما ‌تا‌ مبتلا ‌به‌ اين امور وضعيه ‌آن‌ نشود ‌كه‌ ذكر شد.   نصيحه: نماز ‌به‌ جهت رفع ظلم ‌و‌ اداء دين بعد العشاء ‌در‌ كتاب مجالس مفيد ولد شيخ الطائفه (ره) روايت ‌مى‌ نمايد ‌از‌ حضرت صادق (ع) ‌كه‌ كسى ‌به‌ خدمت ‌آن‌ حضرت عرض نمود: ‌اى‌ مولاى ‌من‌ شكايت ‌مى‌ نمايم ‌به‌ سوى ‌تو‌ ‌از‌ دينى ‌كه‌ ‌بر‌ ‌من‌ مستولى شده است ‌و‌ همچنين شكايت ‌مى‌ نمايم ‌از‌ ظلم ‌و‌ جور سلطان ‌كه‌ ‌بر‌ ‌من‌ تعدى نموده است التماس ‌آن‌ دارم ‌كه‌ دعائى ‌به‌ ‌من‌ تعليم نمائى ‌كه‌ ‌به‌ بركت ‌آن‌ خدا اداى دينم كند ‌و‌ دفع ظالم ‌از‌ ‌من‌ نمايد.   فرمودند: چون سياهى ‌شب‌ مستولى ‌شد‌ ‌دو‌ ركعت نماز ‌به‌ ‌جا‌ آور، ‌و‌ ‌در‌ ركعت اول سوره ‌ى‌ حمد ‌و‌ آيه الكرسى بخوان ‌و‌ ‌در‌ ركعت دوم حمد ‌و‌ آخر سوره ‌ى‌ حشر لو انزلنا هذا القرآن على جبل ‌تا‌ آخر سوره بخوان ‌و‌ بعد ‌از‌ سلام قرآن ‌را‌ ‌بر‌ ‌سر‌ بگذار ‌و‌ بگو: اللهم بحق هذا القرآن ‌و‌ بحق ‌من‌ ارسلته ‌به‌ ‌و‌ بحق كل مومن  
مدحته فيه ‌و‌ بحقك عليهم فلا احد اعرف بحقك منك.   ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ الله. ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ محمد، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ على، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ فاطمه، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ حسن، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ حسين (ع) ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ على ‌بن‌ الحسين (ع) ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ محمد ‌بن‌ على (ع) ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ جعفر ‌بن‌ محمد (ع) ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ موسى ‌بن‌ جعفر (ع) ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ على ‌بن‌ موسى، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ محمد ‌بن‌ على (ع)، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ على ‌بن‌ محمد، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ حسن ‌بن‌ على (ع)، ‌ده‌ مرتبه ‌يا‌ محمد ‌بن‌ الحسن (ع) ‌و‌ بعد حاجت خود ‌را‌ بخواه.  
اللغه: حجب: منع ‌و‌ ستر.   اسراف: صرف مال خارج ‌از‌ اندازه.   ازدياد: زياده روى نمودن.   قوام: راست كردن منحرف.   بذل: بخشيدن.   اقتصاد: اعتدال.   تقدير: اندازه گرفتن.   قبض: گرفتن.   تبذير: صرف مال ‌در‌ غير مورد. فرق ‌او‌ ‌با‌ اسراف ‌آن‌ است ‌كه‌ اسراف  
صرف مال است ‌در‌ محل خود ‌با‌ زياد مثل آنكه ‌يك‌ پول پنير كفايت ‌او‌ كند ‌و‌ ‌او‌ ‌يك‌ پول ‌و‌ نيم بگيرد.   تبذير: ‌آن‌ است ‌كه‌ مال خود ‌را‌ مثلا ‌در‌ لهو ‌و‌ لعب صرف كند.   اجراء: جارى نمودن.   زوى: دور شدن.   مخيله: مفعله ‌به‌ معنى تكبر ‌و‌ غرور ناشى ‌از‌ خيال.   طغيان: تجاوز ‌از‌ حد.   التركيب: ازدياد عطف تفسير سرف است.   ‌او‌ تاديا: عطف على قوله مخيله.   ‌او‌ ‌ما‌ اتعقب: عطف على قوله ‌ما‌ يحدث.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ مانع ‌شو‌ ‌تو‌ مرا ‌از‌ اسراف ‌و‌ ازدياد، ‌و‌ راست نما ‌تو‌ مرا ‌به‌ بذل ‌و‌ ميانه روى ‌و‌ تعليم ‌ده‌ ‌تو‌ مرا ‌به‌ اينكه ‌هر‌ كار ‌را‌ ‌به‌ جاى خود نمايم، ‌و‌ نگهدار ‌تو‌ مرا ‌به‌ لطف ‌و‌ مهربانى خود ‌از‌ اينكه مال ‌را‌ ‌در‌ غير محل خود صرف نمايم، ‌و‌ جارى فرما ‌تو‌ ‌از‌ اسباب حلال روزى مرا ‌و‌ متوجه ‌و‌ منصرف ساز ‌در‌ راههاى خير نفقه دادن مرا، ‌و‌ دور نما ‌تو‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌از‌ مآل ‌آن‌ چنان مالى ‌كه‌ احداث نمايد ‌از‌ براى ‌من‌ تكبر ‌را‌ ‌يا‌ اينكه بكشاند ‌به‌ سوى ظلم ‌يا‌ اينكه مالى ‌كه‌ عقب درآورم ‌من‌ ‌از‌ ‌آن‌ مال سركشى ‌و‌ طغيان را.   توضيح: انسان بيچاره امر ‌او‌ بين محذورين است ‌از‌ فقر ‌و‌ فقدان مفاسدى است ‌كه‌ بيم كفر ‌در‌ ‌آن‌ است ‌و‌ ‌از‌ داشتن ‌هم‌ كفر ‌يا‌ قريب كفر چنانكه صفت ‌هر‌ ‌دو‌ مشاهده شده.   ايقاظ: اگر ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ اين ‌دو‌ صفت ‌در‌ انسان ‌به‌ طريق محبوبيه پيدا شود  
كدام ‌يك‌ احسن است؟ ‌مى‌ توان گفت: فقر چنانكه انبياء ‌و‌ اولياء اختيار نمودند ‌و‌ حظ دنيوى موجب انحطاط درجات بهشتى است،   ‌و‌ ‌مى‌ توان گفت: غنى زيرا ‌كه‌ بعد ‌از‌ اعانت خدا هزار فوائد ‌بر‌ ‌آن‌ مترتب است ‌كه‌ يكى ‌از‌ آنها ‌در‌ فقر نيست شاهد ائمه سئوال فقر هرگز نمى كردند، بلكه كاره بودند ‌از‌ اينكه كسى ‌به‌ آنها نسبت فقر دهد چنانكه بعضى روايات مرويه ‌در‌ وسائل دلالت ‌بر‌ ‌آن‌ دارد.  
اللغه: زوى دور نمودن ‌و‌ جمع كردن.   ادخار: ذخيره نمودن.   خوله: ‌اى‌ ملكه.   حطام: چيز شكسته ‌و‌ فانى.   بلغه: چيزى ‌كه‌ ‌به‌ سبب ‌او‌ ‌به‌ چيزى ‌مى‌ رسند.   وصله: آنچه ‌كه‌ ‌به‌ ‌آن‌ وصول ‌به‌ چيزى شود.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ دوست نما ‌تو‌ ‌به‌ سوى ‌من‌ صحبت فقراء ‌و‌ مجالست ‌با‌ آنها را، ‌و‌ اعانت نما ‌تو‌ مرا ‌به‌ صحبت آنها ‌به‌ صبر نيكو، ‌و‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ دورى نمودى ‌از‌ ‌من‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ متاع دنياى فانى ‌پس‌ ذخيره نما ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ براى ‌من‌ ‌در‌ خزانهاى باقيه ‌ى‌ خود، ‌و‌ بگردان آنچه ‌را‌ ‌كه‌ مالك نمودى مرا ‌به‌ ‌آن‌ ‌از‌ فانيهاى دنيا ‌و‌ تعجيل  
اللغه: زوى دور نمودن ‌و‌ جمع كردن.   ادخار: ذخيره نمودن.   خوله: ‌اى‌ ملكه.   حطام: چيز شكسته ‌و‌ فانى.   بلغه: چيزى ‌كه‌ ‌به‌ سبب ‌او‌ ‌به‌ چيزى ‌مى‌ رسند.   وصله: آنچه ‌كه‌ ‌به‌ ‌آن‌ وصول ‌به‌ چيزى شود.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ دوست نما ‌تو‌ ‌به‌ سوى ‌من‌ صحبت فقراء ‌و‌ مجالست ‌با‌ آنها را، ‌و‌ اعانت نما ‌تو‌ مرا ‌به‌ صحبت آنها ‌به‌ صبر نيكو، ‌و‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ دورى نمودى ‌از‌ ‌من‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ متاع دنياى فانى ‌پس‌ ذخيره نما ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ براى ‌من‌ ‌در‌ خزانهاى باقيه ‌ى‌ خود، ‌و‌ بگردان آنچه ‌را‌ ‌كه‌ مالك نمودى مرا ‌به‌ ‌آن‌ ‌از‌ فانيهاى دنيا ‌و‌ تعجيل  
اللغه: زوى دور نمودن ‌و‌ جمع كردن.   ادخار: ذخيره نمودن.   خوله: ‌اى‌ ملكه.   حطام: چيز شكسته ‌و‌ فانى.   بلغه: چيزى ‌كه‌ ‌به‌ سبب ‌او‌ ‌به‌ چيزى ‌مى‌ رسند.   وصله: آنچه ‌كه‌ ‌به‌ ‌آن‌ وصول ‌به‌ چيزى شود.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ دوست نما ‌تو‌ ‌به‌ سوى ‌من‌ صحبت فقراء ‌و‌ مجالست ‌با‌ آنها را، ‌و‌ اعانت نما ‌تو‌ مرا ‌به‌ صحبت آنها ‌به‌ صبر نيكو، ‌و‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ دورى نمودى ‌از‌ ‌من‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ متاع دنياى فانى ‌پس‌ ذخيره نما ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ براى ‌من‌ ‌در‌ خزانهاى باقيه ‌ى‌ خود، ‌و‌ بگردان آنچه ‌را‌ ‌كه‌ مالك نمودى مرا ‌به‌ ‌آن‌ ‌از‌ فانيهاى دنيا ‌و‌ تعجيل  
فرمودى ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌من‌ ‌از‌ متاع دنيا رسيدن ‌به‌ سوى همسايگى ‌تو‌ ‌و‌ وصول ‌به‌ سوى نزديكى ‌تو‌ ‌و‌ سبب ‌و‌ وسيله ‌به‌ سوى بهشت ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ صاحب فضل عظيمى ‌و‌ توئى جواد كريم.   ختام: ‌از‌ فقره ‌ى‌ اول ‌و‌ آخر چنان استفاده ‌مى‌ شود ‌كه‌ خداى عزوجل ‌از‌ براى انسان متاع ‌و‌ اسباب ‌در‌ دار آخرت قرار داده است ‌و‌ اين متاع دنيا خلق نشد مگر ‌از‌ براى امتحان ‌و‌ لذا تعبير ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ حطام ‌شد‌ ‌و‌ زخرف ‌و‌ براى همين مطلب تعبير نمود ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ تعجيل ‌و‌ لذا سئوال كند ‌از‌ خدا ‌كه‌ اين متاع ‌و‌ حطام ‌را‌ اسباب نجات ‌من‌ قرار ‌ده‌ ‌نه‌ اسباب دورى ‌از‌ رحمت چنانكه بالعيان ‌در‌ غالب اغنياء ملاحظه شده.   تذئيل: ‌از‌ حضرت ائمه ادعيه ‌و‌ صلوات ‌از‌ براى دفع دين تعليم شده فرمودند پيغمبر (ص) كه: ‌از‌ براى اداء دين مداومت كند ‌به‌ آيه ‌ى‌ ‌قل‌ اللهم مالك الملك ‌و‌ ‌در‌ آخر آيه بگويد: ‌يا‌ رحمن الدنيا ‌و‌ آلاخره تعطى ‌من‌ تشاء منهما ‌و‌ تمنع ‌من‌ تشاء منهما ‌و‌ ‌دو‌ ركعت نماز ‌از‌ براى دفع فقر ‌و‌ دين ‌به‌ طريق درست ‌به‌ ‌جا‌ آورد ‌و‌ بعد ‌از‌ نماز ‌به‌ سجده رود ‌و‌ بگويد: ‌يا‌ ماجد ‌يا‌ واحد ‌يا‌ احد ‌يا‌ كريم اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه ‌يا‌ رسول الله انى اتوجه بك الى الله ربى ‌و‌ ربك ‌و‌ رب كل شى ء اسئلك ‌يا‌ الله ‌ان‌ تصلى على محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ‌و‌ اسئلك نفحه ‌من‌ نفحاتك فتحا يسيرا ‌و‌ رزقا واسعا الم ‌به‌ شعثى ‌و‌ اقضى ‌به‌ دينى ‌و‌ استعين ‌به‌ على عيالى انشاء الله مطلب برآورده شود.  
فرمودى ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌من‌ ‌از‌ متاع دنيا رسيدن ‌به‌ سوى همسايگى ‌تو‌ ‌و‌ وصول ‌به‌ سوى نزديكى ‌تو‌ ‌و‌ سبب ‌و‌ وسيله ‌به‌ سوى بهشت ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ صاحب فضل عظيمى ‌و‌ توئى جواد كريم.   ختام: ‌از‌ فقره ‌ى‌ اول ‌و‌ آخر چنان استفاده ‌مى‌ شود ‌كه‌ خداى عزوجل ‌از‌ براى انسان متاع ‌و‌ اسباب ‌در‌ دار آخرت قرار داده است ‌و‌ اين متاع دنيا خلق نشد مگر ‌از‌ براى امتحان ‌و‌ لذا تعبير ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ حطام ‌شد‌ ‌و‌ زخرف ‌و‌ براى همين مطلب تعبير نمود ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ تعجيل ‌و‌ لذا سئوال كند ‌از‌ خدا ‌كه‌ اين متاع ‌و‌ حطام ‌را‌ اسباب نجات ‌من‌ قرار ‌ده‌ ‌نه‌ اسباب دورى ‌از‌ رحمت چنانكه بالعيان ‌در‌ غالب اغنياء ملاحظه شده.   تذئيل: ‌از‌ حضرت ائمه ادعيه ‌و‌ صلوات ‌از‌ براى دفع دين تعليم شده فرمودند پيغمبر (ص) كه: ‌از‌ براى اداء دين مداومت كند ‌به‌ آيه ‌ى‌ ‌قل‌ اللهم مالك الملك ‌و‌ ‌در‌ آخر آيه بگويد: ‌يا‌ رحمن الدنيا ‌و‌ آلاخره تعطى ‌من‌ تشاء منهما ‌و‌ تمنع ‌من‌ تشاء منهما ‌و‌ ‌دو‌ ركعت نماز ‌از‌ براى دفع فقر ‌و‌ دين ‌به‌ طريق درست ‌به‌ ‌جا‌ آورد ‌و‌ بعد ‌از‌ نماز ‌به‌ سجده رود ‌و‌ بگويد: ‌يا‌ ماجد ‌يا‌ واحد ‌يا‌ احد ‌يا‌ كريم اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه ‌يا‌ رسول الله انى اتوجه بك الى الله ربى ‌و‌ ربك ‌و‌ رب كل شى ء اسئلك ‌يا‌ الله ‌ان‌ تصلى على محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ‌و‌ اسئلك نفحه ‌من‌ نفحاتك فتحا يسيرا ‌و‌ رزقا واسعا الم ‌به‌ شعثى ‌و‌ اقضى ‌به‌ دينى ‌و‌ استعين ‌به‌ على عيالى انشاء الله مطلب برآورده شود.  
فرمودى ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌من‌ ‌از‌ متاع دنيا رسيدن ‌به‌ سوى همسايگى ‌تو‌ ‌و‌ وصول ‌به‌ سوى نزديكى ‌تو‌ ‌و‌ سبب ‌و‌ وسيله ‌به‌ سوى بهشت ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ صاحب فضل عظيمى ‌و‌ توئى جواد كريم.   ختام: ‌از‌ فقره ‌ى‌ اول ‌و‌ آخر چنان استفاده ‌مى‌ شود ‌كه‌ خداى عزوجل ‌از‌ براى انسان متاع ‌و‌ اسباب ‌در‌ دار آخرت قرار داده است ‌و‌ اين متاع دنيا خلق نشد مگر ‌از‌ براى امتحان ‌و‌ لذا تعبير ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ حطام ‌شد‌ ‌و‌ زخرف ‌و‌ براى همين مطلب تعبير نمود ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ تعجيل ‌و‌ لذا سئوال كند ‌از‌ خدا ‌كه‌ اين متاع ‌و‌ حطام ‌را‌ اسباب نجات ‌من‌ قرار ‌ده‌ ‌نه‌ اسباب دورى ‌از‌ رحمت چنانكه بالعيان ‌در‌ غالب اغنياء ملاحظه شده.   تذئيل: ‌از‌ حضرت ائمه ادعيه ‌و‌ صلوات ‌از‌ براى دفع دين تعليم شده فرمودند پيغمبر (ص) كه: ‌از‌ براى اداء دين مداومت كند ‌به‌ آيه ‌ى‌ ‌قل‌ اللهم مالك الملك ‌و‌ ‌در‌ آخر آيه بگويد: ‌يا‌ رحمن الدنيا ‌و‌ آلاخره تعطى ‌من‌ تشاء منهما ‌و‌ تمنع ‌من‌ تشاء منهما ‌و‌ ‌دو‌ ركعت نماز ‌از‌ براى دفع فقر ‌و‌ دين ‌به‌ طريق درست ‌به‌ ‌جا‌ آورد ‌و‌ بعد ‌از‌ نماز ‌به‌ سجده رود ‌و‌ بگويد: ‌يا‌ ماجد ‌يا‌ واحد ‌يا‌ احد ‌يا‌ كريم اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه ‌يا‌ رسول الله انى اتوجه بك الى الله ربى ‌و‌ ربك ‌و‌ رب كل شى ء اسئلك ‌يا‌ الله ‌ان‌ تصلى على محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ‌و‌ اسئلك نفحه ‌من‌ نفحاتك فتحا يسيرا ‌و‌ رزقا واسعا الم ‌به‌ شعثى ‌و‌ اقضى ‌به‌ دينى ‌و‌ استعين ‌به‌ على عيالى انشاء الله مطلب برآورده شود.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان من‌ دعائه عليه السلام بعد الفراغ من‌ صلاه الليل لنفسه فى الاعتراف بالذنب دعاى سى ‌و‌ دوم كه‌ حضرت سيدالساجدين بعد از‌ فراغ از‌ نماز شب- يعنى بعد از‌ سيزده ركعت- از‌ براى نفس خود در‌ اعتراف به‌ گناهان خود مواظبت مى فرموده اند.
«اللهم يا‌ ذا الملك المتابد بالخلود ‌و‌ السلطان». «المتابد»- بكسر الباء الموحده على صيغه اسم الفاعل- تفعل من‌ الابد. قال الراغب فى المفردات: تابد الشى ء: بقى ابدا. ‌و‌ فى روايه بالفتح على اسم المكان من‌ باب التفعل على هيئه صيغه اسم المفعول، اى: موضع التابيد ‌و‌ موضع الدوام. ‌و‌ ايا ما‌ كان فاما بالجر على صفه «الملك» او‌ بالنصب على صفه المنادى المضاف اعنى «ذا الملك» التابيد. ‌و‌ السلطان: مصدر كغفران بمعنى التسلط. يعنى: بار خدايا، اى صاحب پادشاهى باقى به‌ دوام ‌و‌ هميشگى ‌و‌ سلطنت ‌و‌ توانايى. «الممتنع بغير جنود ‌و‌ لا‌ اعوان». من‌ المنعه بمعنى العزه ‌و‌ الغلبه. اى: المتعزز العزيز الغالب بغير جنود ‌و‌ لا‌ اعوان.
«اللهم يا‌ ذا الملك المتابد بالخلود ‌و‌ السلطان». «المتابد»- بكسر الباء الموحده على صيغه اسم الفاعل- تفعل من‌ الابد. قال الراغب فى المفردات: تابد الشى ء: بقى ابدا. ‌و‌ فى روايه بالفتح على اسم المكان من‌ باب التفعل على هيئه صيغه اسم المفعول، اى: موضع التابيد ‌و‌ موضع الدوام. ‌و‌ ايا ما‌ كان فاما بالجر على صفه «الملك» او‌ بالنصب على صفه المنادى المضاف اعنى «ذا الملك» التابيد. ‌و‌ السلطان: مصدر كغفران بمعنى التسلط. يعنى: بار خدايا، اى صاحب پادشاهى باقى به‌ دوام ‌و‌ هميشگى ‌و‌ سلطنت ‌و‌ توانايى. «الممتنع بغير جنود ‌و‌ لا‌ اعوان». من‌ المنعه بمعنى العزه ‌و‌ الغلبه. اى: المتعزز العزيز الغالب بغير جنود ‌و‌ لا‌ اعوان.
(يعنى:) كه‌ منيع ‌و‌ غالبى بر‌ جميع ما‌ سواى خود از‌ موجودات بى لشكرى ‌و‌ مددكارى.
(يعنى:) كه‌ منيع ‌و‌ غالبى بر‌ جميع ما‌ سواى خود از‌ موجودات بى لشكرى ‌و‌ مددكارى.
«و العز الباقى على مر الدهور ‌و‌ خوالى الاعوام ‌و‌ مواضى الازمان ‌و‌ الايام». قوله عليه السلام: «و العز» معطوف على الملك. اى: يا‌ ذا العز. ‌و‌ العز يجى ء بمعنى القوه. ‌و‌ منه قوله تعالى:(فعززنا بثالث) اى: قوينا ‌و‌ شددنا. ‌و‌ بمعنى شده الغلبه. ‌و‌ لفظه «على» بمعنى مع، كقوله تعالى: (و آتى المال على حبه) ‌و‌ (ان ربك لذو مغفره للناس على ظلمهم). ‌و‌ الدهور: جمع الدهر، ‌و‌ هو الزمان. ‌و‌ الاعوام: جمع العام، ‌و‌ هو السنه ‌و‌ الحول. ‌و‌ اضافه الخوالى ‌و‌ المواضى الى الاعوام ‌و‌ الازمان من‌ قبيل اضافه الصفه الى موصوفها. اى: الاعوام الخاليه ‌و‌ الازمان الماضيه. يعنى: ‌و‌ اى صاحب قدرت ‌و‌ توانايى ‌و‌ شدت غلبگى كه‌ باقى ‌و‌ پاينده اى با‌ مرور زمانها ‌و‌ سالهاى گذشته ‌و‌ زمانهاى گذرنده.
«عز سلطانك عزا لا‌ حد له باوليه، ‌و‌ لا‌ منتهى له باخريه». غالب شد تسلط ‌و‌ پادشاهى تو، اين نحو غلبه اى كه‌ نهايت نيست مر او‌ را‌ به‌ اوليت ‌و‌ محل نهايت نيست مر او‌ را‌ به‌ آخريت. يعنى غلبه ‌و‌ سلطنت تو‌ نه اول دارد ‌و‌ نه آخر.
«و استعلى ملكك علوا سقطت الاشياء دون بلوغ امده». الاستفعال هنا بمعنى الفعل. اى: علا. (يعنى:) بلند شد پادشاهى تو‌ به‌ حدى كه‌ جميع موجودات افتادند ‌و‌ ساقط
شدند، بى آنكه برسند نزد رسيدن به‌ غايت ‌و‌ نهايت ‌آن بلندى. يعنى نتوانستند كه‌ به‌ ‌آن غايت برسند.
«و لا‌ يبلغ ادنى ما‌ استاثرت به‌ من‌ ذلك اقصى نعت الناعتين». استاثرت، اى: اختصصت ‌و‌ انفردت به. ‌و‌ الاستئثار: الانفراد بالشى ء. (يعنى:) نمى رسد نهايت وصف وصف كنندگان به‌ پايين ترين پايه ‌ى‌ آنچه به‌ ‌آن متفرد ‌و‌ يگانه شده اى از‌ بلندى.
«ضلت فيك الصفات». ضل، اى: لم يهتد. ‌و‌ الصفات: جمع الصفه، ‌و‌ اصله: الوصف، فالهاء عوض عن الواو. يعنى: راه نيافته در‌ حق تو‌ صفات. ‌و‌ اين صفات ثبوتيه ‌و‌ سلبيه ‌و‌ اضافيه كه‌ عقل انسان ‌آن را‌ اعتبار كند براى حق تعالى ‌و‌ او‌ را‌ به‌ ‌آن وصف كند، ‌آن صفات را‌ نهايتى نيست. ‌و‌ محتمل است كه‌ معنى اين باشد كه‌ او‌ را‌ هيچ صفتى نيست زايد بر‌ ذات ‌و‌ مراد ‌آن حضرت از‌ اين كلام نفى صفات باشد. ‌و‌ الله اعلم باسرار كلام اوليائه. «و تفسخت دونك النعوت». بالفاء ‌و‌ السين المهمله ‌و‌ الخاء المعجمه. اى: تقطعت ‌و‌ تمزقت. ‌و‌ لفظه «دون» بمعنى عند. ‌و‌ النعوت: الصفات. (يعنى:) ‌و‌ از‌ هم پاشيده ‌و‌ گسسته شده نزد تو‌ نعتها.
و اين فقره به‌ منزله ‌ى‌ تاكيد است مر فقره ‌ى‌ اولى را. ‌و‌ تكرار از‌ باب اختلاف لفظ است. «و حارت فى كبريائك لطائف الاوهام». اى: الاوهام اللطيفه الدقيقه. (يعنى:) ‌و‌ حيران است ‌و‌ پى نمى برد در‌ بزرگى تو‌ انديشه هاى نازك دقيق كه‌ به‌ چيزهاى نازك دور مى رسند. يعنى: هر‌ چند ذهن دقيق در‌ بيداى جلال او‌ سبحانه تك ‌و‌ دو‌ نمايد، هرگز به‌ نهايت وى نرسد. ‌و‌ هر‌ چند مرغ فكرت در‌ هواى ادراك ذات ‌و‌ صفات ‌و‌ بزرگوارى او‌ پرواز كند، به‌ ‌آن نتواند رسيد.
«كذلك انت الله الاول فى اوليتك. ‌و‌ على ذلك انت دائم لا‌ تزول». همچنين است تو‌ معبود بسزايى، آنچنان معبودى كه‌ اوليت دارى در‌ اوليت خود. يعنى اولى سبقت بر‌ تو‌ ندارد. ‌و‌ بر‌ اين معنى تو‌ هميشه ثابتى كه‌ زوال پذير نيست ‌و‌ تغيير راه نمى يابد.
«و انا العبد الضعيف عملا الجسيم املا». ‌و‌ منم بنده ‌ى‌ ضعيف از‌ روى كردار، ‌و‌ عظيم ‌و‌ بزرگ از‌ روى اميد. يعنى اميد عظيم به‌ تو‌ دارم. «خرجت من‌ يدى اسباب الوصلات الا ما‌ وصله رحمتك». «يدى» بتخفيف الياء ‌و‌ تشديدها. ‌و‌ على الثانى رواه ابن ادريس. ‌و‌ الوصلات: جمع وصله- بضم الواو- ‌و‌ هى ما‌ يتوصل به‌ الى المطلوب.
و المراد انه قد فاتتنى الاسباب التى يتوصل بها الى السعاده الاخرويه الا السبب الذى هو رحمتك. فانه لا‌ يفوت من‌ احد. ‌و‌ لفظه «ما» اما موصوله او‌ مصدريه ‌و‌ الثانى اليق بالمقام. يعنى: بيرون رفته است از‌ دست من- يا: از‌ هر‌ دو‌ دست من- اسبابى كه‌ رسيده مى شدم به‌ مطالب اخرويه ‌و‌ سعادات دينيه الا آنچه مى رساند ‌آن را‌ رحمت تو‌ كه‌ از‌ هيچ كس فوت نمى شود. يعنى سببى كه‌ دارم رحمت تو‌ است. «و تقطعت عنى عصم الامال الا ما‌ انا معتصم به‌ من‌ عفوك». العصم- بكسر العين المهمله-: جمع العصمه، اى: الوقايه ‌و‌ التمسك بالشى ء. ‌و‌ اعتصم بكذا، اى: تمسك. (يعنى:) ‌و‌ گسسته شده است از‌ من‌ چيزهايى كه‌ دست در‌ ‌آن زنند ‌و‌ برسند به‌ اميدها الا يك چيز كه‌ من‌ در‌ ‌آن آويخته ام ‌و‌ دست بر‌ ‌آن زده ام كه‌ ‌آن عفو تو‌ است.
«قل عندى ما‌ اعتد به‌ من‌ طاعتك». كم است ‌و‌ قليل است نزد من‌ آنچه به‌ شمار آورم از‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو. «و كثر على ما‌ ابوء به‌ من‌ معصيتك». «ابوء» من‌ قولك: باء فلان بفلان، اذا كان حقيقا بان يقبل به‌ لمساواته ‌و‌ مكافاته. اى: صرت حقيقا لغضبك. ‌و‌ يقال: باء بحقه: اقر. ‌و‌ ذا يكون ابدا
بما عليه لا‌ له. (يعنى:) ‌و‌ بسيار است بر‌ من‌ آنچه اقرار دارم به‌ ‌آن از‌ معصيت ‌و‌ نافرمانى تو‌ ‌و‌ سزاوار شدم به‌ سبب ‌آن خشم تو‌ را. «و لن يضيق عليك عفو عن عبدك ‌و‌ ان‌ اساء، فاعف عنى». ‌و‌ هرگز تنگ نيست بر‌ تو‌ درگذشتن از‌ خطايا ‌و‌ گناه بنده ‌ى‌ تو‌ اگر چه بدى كرده باشد، پس‌ عفو نما از‌ گناهان من.
«اللهم ‌و‌ قد اشرف على خفايا الاعمال علمك. ‌و‌ انكشف كل‌ مستور دون خبرك». اشرف على الشى ء، اى: اطلع عليه من‌ فوق. ‌و‌ فيه ايماء الى ان‌ علمه من‌ جهه العلل ‌و‌ الاسباب ‌و‌ هو علم فعلى. ‌و‌ الخبر- بضم الخاء المعجمه- هو العلم. يقال: خبر الامر: علمه. ‌و‌ الاسم: الخبر- بالضم-. يعنى: بار خدايا، علم تو‌ اطلاع دارد بر‌ اعمال پوشيده ‌و‌ پنهان من. ‌و‌ مكشوف ‌و‌ ظاهر است هر‌ پوشيده اى نزد علم تو. «و لا‌ تنطوى عنك دقائق الامور. ‌و‌ لا‌ تعزب عنك غيبات السرائر». يقال: طويت الشى ء فانطوى، اى: خفى. فمعنى «لا ينطوى»: لا‌ يخفى. ‌و‌ لا‌ يعزب- بالعين المهمله ‌و‌ الزاى المعجمه- اى: لا‌ يبعد. ‌و‌ قوله تعالى: (و ما‌ يعزب عن ربك)، اى: ما‌ يبعد علمه عنه. ‌و‌ قوله تعالى: (لا يعزب عنه مثقال ذره)، اى: لا‌ يغيب عن علمه، ‌و‌ السرائر: جمع السريره. ‌و‌ السريره:
السر الذى يكتم. يعنى: مخفى ‌و‌ پوشيده نيست از‌ تو‌ امور دقيقه. ‌و‌ غايب نيست از‌ علم تو‌ سرهاى پنهانى. ‌و‌ در‌ نسخه ‌ى‌ ابن ادريس به‌ جاى غيبات «غنبات»- به‌ فتح غين معجمه ‌و‌ نون مفتوحه ‌و‌ باء موحده- روايت شده ‌و‌ معنيى كه‌ مناسب اين مقام بوده باشد به‌ نظر فاتر نرسيده.
«و قد استحوذ على عدوك الذى استنظرك لغوايتى فانظرته، ‌و‌ استمهلك الى يوم الدين لاضلالى فامهلته». استحوذ، اى: استولى ‌و‌ غلب. ‌و‌ منه قوله تعالى: (الم نستحوذ عليكم)، اى: الم نغلب على امركم. يعنى: ‌و‌ به‌ تحقيق كه‌ مستولى ‌و‌ غالب شد بر‌ من‌ دشمن تو- يعنى: شيطان رجيم- ‌آن دشمنى كه‌ مهلت خواست تو‌ را‌ از‌ براى گمراهى من‌ پس‌ مهلت دادى او‌ را، ‌و‌ استمهال نمود از‌ تو‌ تا‌ روز جزا از‌ جهت گمراه ساختن من، پس‌ مهلت دادى. ‌و‌ اين كلام حقيقت نظام اشاره است به‌ آنچه در‌ تنزيل كريم واقع شده از‌ حكايت كردن حال شيطان كه: (رب فانظرنى الى يوم يبعثون قال فانك من‌ المنظرين الى يوم الوقت المعلوم قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين).
«فاوقعنى، ‌و‌ قد هربت اليك من‌ صغائر ذنوب موبقه ‌و‌ كبائر اعمال مرديه، حتى اذا قارفت معصيتك ‌و‌ استوجبت بسوء سعيى سخطك، فتل عنى عذار غدره ‌و‌ تلقانى بكلمه كفره، ‌و‌ تولى البراءه منى، ‌و‌ ادبر موليا عنى».
«موبقه»- على صيغه اسم الفاعل- اى: مهلكه. من: اوبقه، اى: اهلكه. ‌و‌ «مرديه»- ايضا على صيغه اسم الفاعل- من: ارداه غيره، اى: اهلكه. ‌و‌ «قارف»- بالقاف اولا ‌و‌ الراء وسطا ‌و‌ الفاء اخيرا- اى: خالط. يقال: قارف الخطيئه: خالطها. ‌و‌ السخط: ضد الرضا. ‌و‌ «فتل»- بالفاء ‌و‌ التاء المثناه من‌ فوق- اى: صرف. ‌و‌ العذار- بكسر العين المهمله ‌و‌ بعدها ذال معجمه- ما‌ يقع على خد الفرس من‌ اللجام ‌و‌ الرسن. ‌و‌ الكلام استعاره ‌و‌ المراد ان‌ الشيطان بعد حصول مراده من‌ ايقاعه لى فى المعصيه بالحيله ‌و‌ الغدر، صرف عنى عنان غدره حيث حصل منى مراده. «و تلقانى بكلمه كفره»، اى: استقبلنى ‌و‌ دعانى بها. اشاره الى ما‌ حكاه- سبحانه- عنه بقوله تعالى: (اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى ء منك). يعنى: پس‌ انداخت شيطان مرا در‌ معصيت تو، ‌و‌ حال آنكه من‌ بودم به‌ تحقيق كه‌ گريخته بودم از‌ او‌ ‌و‌ روى آورده بودم به‌ سوى تو‌ از‌ گناهان صغيره ‌ى‌ هلاك سازنده ‌و‌ گناهان كبيره ‌ى‌ مهلكه، تا‌ آنكه نزديكى ‌و‌ خلطه نمودم معصيت تو‌ را‌ ‌و‌ مستوجب شدم به‌ بدى سعى خود خشم تو‌ را، منصرف ساخت ‌و‌ برگردانيد از‌ من‌ عنان غدر ‌و‌ مكر ‌و‌ حيله ‌ى‌ خود را‌ ‌و‌ خواند مرا به‌ كلمه ‌ى‌ كفر (خود)- كه‌ ‌آن اين است كه: اى آدمى، ثابت باش بر‌ كفر خود- ‌و‌ بيزارى جست از‌ من‌ ‌و‌ پشت كرد در‌ حالتى كه‌ اعراض كننده بود از‌ من.
«فاصحرنى لغضبك فريدا». «اصحرنى»- بالصاد ‌و‌ الحاء المهملتين- اى: اخرجنى الى الصحراء. ‌و‌ المراد: جعلنى تائها فى بيداء الضلال متصديا لحلول غضبك على. (يعنى:) پس‌ بيرون برد مرا به‌ صحراى ضلالت ‌و‌ گمراهى در‌ حالتى كه‌ مهياى حلول غضب تو‌ شدم تنها ‌و‌ بى كس. «و اخرجنى الى فناء نقمتك طريدا». اى: مطرودا. ‌و‌ الفناء- بالكسر الفاء-: الفضاء. (يعنى:) ‌و‌ بيرون برد مرا به‌ ساحت ‌و‌ عرصه ‌ى‌ عقاب تو‌ در‌ حالتى كه‌ رانده شده بودم از‌ درگاه احديت تو.
«لا شفيع يشفع لى اليك، ‌و‌ لا‌ خفير يومننى عليك، ‌و‌ لا‌ حصن يحجبنى عنك، ‌و‌ لا‌ ملاذ الجا اليه منك». الخفير: المجير. يعنى: (در حالى كه) نه شفيعى (است) كه‌ شفاعت ‌و‌ درخواست گناه من‌ نمايد از‌ تو، ‌و‌ نه پناه دهنده اى كه‌ ايمن گرداند مرا از‌ عقاب تو، ‌و‌ نه پناهى ‌و‌ قلعه اى كه‌ منع كند ‌و‌ بازدارد مرا از‌ باس تو، ‌و‌ نه محل پناهى كه‌ به‌ سوى او‌ گريزم از‌ تو.
«فهذا مقام العائذ بك، ‌و‌ محل المعترف لك. فلا يضيقن عنى فضلك. ‌و‌ لا‌ يقصرن دونى عفوك. ‌و‌ لا‌ اكن اخيب عبادك التائبين، ‌و‌ لا‌ اقنط وفودك الاملين. ‌و‌ اغفر لى. انك خير الغافرين». يقال: عذت بفلان ‌و‌ استعذت به، اى: لجات اليه. ‌و‌ هو عياذى، اى: ملجئى. ‌و‌ «اقنط»- على صيغه افعل التفضيل- من‌ القنوط بمعنى الياس.
و الوفود: جمع الوفد، ‌و‌ هو جمع الوافد- كصحب ‌و‌ صاحب- اى: الوارد. (يعنى:) پس‌ اين مقام ‌آن كسى است كه‌ پناه آورنده است به‌ تو، ‌و‌ محل ‌و‌ جايگاه ‌آن كسى است كه‌ اعتراف كننده است به‌ تقصير خود مر طاعات تو‌ را. پس‌ تنگ نشود البته فضل ‌و‌ رحمت تو‌ از‌ من. ‌و‌ كوتاه ‌و‌ قاصر (نشود)- يا: بازنايستد- از‌ من‌ عفو تو. ‌و‌ نباشم من‌ بى بهره ترين بندگان كه‌ رجوع كننده باشند به‌ سوى تو، ‌و‌ نه نااميدترين واردين بر‌ تو‌ كه‌ اميدوارانند به‌ رحمت تو. ‌و‌ بيامرز مرا. زيرا كه‌ تو‌ بهترين آمرزگارانى.
«اللهم انك امرتنى فتركت. ‌و‌ نهيتنى فركبت». بار خدايا، به‌ درستى كه‌ امر فرمودى مرا به‌ طاعات، ‌و‌ من‌ ترك آنها كردم. ‌و‌ نهى كردى ‌و‌ بازداشتى مرا از‌ معاصى، ‌و‌ من‌ مرتكب منهيات شدم. «و سول لى الخطاء خاطر السوء ففرطت». سولت له نفسه امرا، اى: زينته له. قال شيخنا البهائى: الخطاء خطا. (يعنى:) ‌و‌ زينت داد ‌و‌ به‌ نيكى وانمود از‌ براى من‌ انديشه ‌ى‌ بد من‌ خطا را، پس‌ از‌ حد درگذشتم.
«و لا‌ استشهد على صيامى نهارا. ‌و‌ لا‌ استجير بتهجدى ليلا. ‌و‌ لا‌ تثنى على باحيائها سنه». «سنه» مرفوع على ان‌ يكون فاعلا لقوله عليه السلام «تثنى».
معناه: لا‌ صوم لى فاستشهد به‌ ‌و‌ لا‌ تهجد لى فاستجير به. يقال: تهجد الرجل، اذا سهر ‌و‌ القى الهجود- ‌و‌ هو النوم- عن نفسه. ‌و‌ لا‌ سنه فعلت فتثنى على باحياء ذلك السنه. يعنى: روزه نداشتم در‌ روزى كه‌ او‌ را‌ گواه خود سازم. ‌و‌ بيخوابى بجا نياورده ام در‌ شبى تا‌ پناه به‌ او‌ ببرم. ‌و‌ سنتى نكرده ام تا‌ به‌ سبب احياى ‌آن سنت، ثنا كند بر‌ من. پس‌ ضمير مونث در‌ «احيائها» راجع است به‌ «سنه». ‌و‌ اين اضمار قبل از‌ ذكر است لفظا لا‌ رتبه، چنانكه معلوم شد. ‌و‌ مخفى نماند كه‌ صدور امثال اين گفتگوها از‌ معصومين رعايت نوعى است از‌ ادب، يا‌ به‌ جهت اعلام شيعيان ‌و‌ تعليم ايشان است در‌ سلوك سبيل دعا ‌و‌ خواهشگرى، يا‌ بنابر ‌آن وجهى است كه‌ در‌ دعاى نهم كه‌ دعاى اشتياق به‌ طلب مغفرت بوده باشد، از‌ بهاءالدين على بن‌ عيسى اربلى جامع كتاب كشف الغمه نقل شده. «حاشا فروضك التى من‌ ضيعها هلك». كلمه حاشا للاستثناء. فذهب سيبويه الى انها حرف دائما بمنزله الا، لكنها تجر المستثنى. ‌و‌ ذهب المازنى ‌و‌ المبرد ‌و‌ الاخفش الى انها تستعمل كثيرا حرفا جارا ‌و‌ قليلا فعلا متعديا جامدا لتضمنه معنى الا ‌و‌ ينصب المستثنى. ‌و‌ سمع: اللهم اغفرلى ‌و‌ لمن يسمع حاشا الشيطان ‌و‌ ابا الاصبغ. ‌و‌ قال: حاشا اباثوبان ان‌ به‌ ضنا عن الملحاه ‌و‌ الشتم ‌و‌ فاعل حاشا ضمير مستتر عائد على مصدر الفعل المتقدم عليها او‌ اسم فاعله او‌ البعض المفهوم من‌ الاسم العام. فاذا قيل: قام القوم حاشا زيدا، فالمعنى: جانب قيامهم او‌ القائم منهم او‌ بعضهم زيدا. قاله صاحب مغنى اللبيب. ‌و‌ بالنصب
و الجر روى «فروضك» فى هذا المقام. يعنى: بار خدايا، امر كردى به‌ طاعت ‌و‌ من‌ ترك آنها كردم الا فريضه هاى تو‌ كه‌ ترك آنها نكردم كه‌ هر‌ كس ‌آن را‌ تضييع كرد ‌و‌ به‌ جا نياورد به‌ هلاكت رسيد.
«و لست اتوسل اليك بفضل نافله مع كثير ما‌ اغفلت من‌ وظائف فروضك ‌و‌ تعديت عن مقامات حدودك الى حرمات انتهكتها». «وظائف فروضك»، الوظائف ما‌ يقدره الانسان من‌ عمل فى كل‌ يوم او‌ اطعام او‌ رزق. ‌و‌ الحدود: جمع الحد، ‌و‌ هو بمعنى المنع. يقال: حد الدار هو النهايه التى تمنع ما‌ رواه. فحدود الله على ضربين. منها ما‌ لا‌ يقرب منه، كالزنا ‌و‌ شبهه. قال الله تعالى: (تلك حدود الله فلا تقربوها) ‌و‌ منها ما‌ لا‌ يتعدى كتزويج الاربع ‌و‌ ما‌ اشبهه. قال الله تعالى: (تلك حدود الله فلا تعتدوها). ‌و‌ يقال للحدود التى تمسك الماء بين الارضين حدود، لمنعها الماء. ‌و‌ الحرمات- بضم الحاء ‌و‌ الراء المهملتين-: جمع الحرمه. ‌و‌ انتهكت، اى: بالغت، افتعال من‌ النهك يقال: نهكت من‌ الطعام: بالغت فى اكله. ‌و‌ نهك عرضه، اى: بالغ فى شتمه. ‌و‌ نهكه السلطان عقوبه، اى: بالغ فى عقوبته. ‌و‌ انتهاك الحرمه: تناولها بما لا‌ يحل. يعنى: ‌و‌ نيستم من‌ كه‌ متوسل شوم به‌ سوى تو‌ به‌ زيادتى سنتى از‌ سنتها با‌
آنكه بسيارى از‌ وظايف واجبات ‌و‌ فريضه هاى تو‌ را‌ فروگذاشت كردم ‌و‌ تعدى نموده ام ‌و‌ درگذشته ام از‌ جايگاه حدود ‌و‌ نهاياتى كه‌ تو‌ تعيين نموده اى براى بندگان خود كه‌ تعدى از‌ آنها موجب نكال ‌و‌ عقوبات است ‌و‌ رسيده ام به‌ حرامهايى كه‌ تناول نموده ام ‌آن حرامها را‌ ‌و‌ خورده ام ‌آن را. «و كبائر ذنوب اجترحتها». قوله عليه السلام: «و كبائر»- بالجر- عطف على «حرمات». ‌و‌ جرح ‌و‌ اجترح، اى: اكتسب. ‌و‌ سميت اعضاء الانسان جوارح لانها يكتسب ‌و‌ ينصرف بها. يعنى: ‌و‌ رسيده ام به‌ گناهان كبيره اى كه‌ اكتساب كرده ام ‌آن گناهان را. يعنى حاصل كرده ام به‌ سعى خود. «كانت عافيتك لى من‌ فضائحها سترا». يقال: عافاه الله ‌و‌ اعفاه بمعنى. ‌و‌ الاسم: العافيه، ‌و‌ هى دفاع الله تعالى عن العبد ‌و‌ نجاته من‌ السوء. ‌و‌ الفضائح: جمع الفضيحه، ‌و‌ هى كشف العيوب ‌و‌ المساوى. يقال: فضحه فافتضح، اذا انكشف مساويه. ‌و‌ الاسم: الفضيحه. يعنى: ‌و‌ هست رستگارى دادن تو‌ مرا از‌ رسوايى اين گناهان، پرده ‌ى‌ عفو تو‌ كه‌ بپوشانى مرا از‌ ‌آن گناهان.
«و هذا مقام من‌ استحيا لنفسه منك ‌و‌ سخط عليها ‌و‌ رضى عنك، فتلقاك بنفس خاشعه، ‌و‌ رقبه خاضعه، ‌و‌ ظهر مثقل من‌ الخطايا، واقفا بين الرغبه اليك ‌و‌ الرهبه
منك». تلقاك، اى: استقبلك. ‌و‌ فى الحديث: «نهى عن تلقى الركبان». يعنى ان‌ يستقبلها ليبتاع منهم قبل ان‌ يعرفوا الاسعار. يعنى: اين جايگاه ‌آن كسى است كه‌ شرم داشته از‌ بدكرداريهاى خود از‌ تو، ‌و‌ خشم گرفته بر‌ نفس خويشتن ‌و‌ خشنود باشد از‌ تو، پس‌ شتافت به‌ سوى تو‌ با‌ نفسى ترسناك ‌و‌ گردنى فرونهاده ‌و‌ پشتى گرانبار از‌ گناهان خود، ايستاده ميان رغبت ‌و‌ ميل كردن به‌ سوى تو‌ ‌و‌ ترسيدن از‌ تو. يعنى ميان خوف ‌و‌ رجا مانده.
«و انت اولى من‌ رجاه ‌و‌ احق من‌ خشيه ‌و‌ اتقاه. فاعطنى- يا‌ رب- ما‌ رجوت. ‌و‌ آمنى ما‌ حذرت. وعد على بعائده رحمتك. انك اكرم المسوولين». ‌و‌ تو‌ اولى ‌و‌ سزاوارترين ‌آن كسانى كه‌ اميد دارد به‌ او‌ اميدوار ‌و‌ سزاوارترين ‌آن كسانى كه‌ ترس دارد ‌و‌ مى پرهيزد او‌ را‌ ترسكار. پس‌ بخشايش نما مرا- اى پروردگار من- آنچه اميد دارم من‌ ‌آن را. ‌و‌ ايمن گردان مرا از‌ آنچه ترسيدم ‌آن را. ‌و‌ تفضل ‌و‌ احسان نما بر‌ من‌ به‌ مكرمت ‌و‌ رحمت خود. زيرا كه‌ تو‌ كريمترين ‌آن كسانى كه‌ از‌ او‌ چيزى مى خواهند.
«اللهم ‌و‌ اذ سترتنى بعفوك، ‌و‌ تغمدتنى بفضلك فى دار الفناء بحضره الاكفاء». يقال: تغمدت فلانا: سترت ما‌ كان منه. ‌و‌ اصله: تغمدت السيف، اى: جعلته فى غمده. ‌و‌ الاكفاء: جمع الكفو. اى: بحضور الامثال ‌و‌ الاشباه.
يعنى: بار خدايا، چون پوشانيدى گناهان مرا به‌ عفو ‌و‌ فضل خود در‌ سراى نيستى- كه‌ سراى دنيا بوده باشد- به‌ حضور همسران ‌و‌ امثال من. «فاجرنى من‌ فضيحات دار البقاء، عند مواقف الاشهاد من‌ الملائكه المقربين ‌و‌ الرسل المكرمين ‌و‌ الشهداء ‌و‌ الصالحين، من‌ جار كنت اكاتمه سيئاتى ‌و‌ من‌ ذى رحم كنت احتشم منه فى سريراتى». احتشم منه، اى: استحيى منه. (يعنى:) پس‌ پناه ده‌ مرا از‌ رسواييهاى دار بقا- كه‌ نشئه ‌ى‌ آخرت است- نزد ايستاد نگاه حاضرين از‌ ملائكه ‌ى‌ مقربين ‌و‌ پيغمبران گرامى داشته شده ها ‌و‌ شهيدان ‌و‌ صالحان، از‌ همسايه اى كه‌ بودم كه‌ پنهان مى داشتم از‌ او‌ گناهان خود را‌ ‌و‌ از‌ خويشان خود كه‌ خجالت ‌و‌ حشمت ‌و‌ شرم مى بردم از‌ ايشان در‌ اعمال نهانى.
«لم اتق بهم- رب- فى الستر على. ‌و‌ وثقت بك رب فى المغفره لى. ‌و‌ انت اولى من‌ وثق به، ‌و‌ اعطى من‌ رغب اليه، ‌و‌ اراف من‌ استرحم. فارحمنى». «رب» اصله: يا‌ رب. حذفت منه حرف النداء. ‌و‌ «اعطى» فى قوله عليه السلام:«اعطى من‌ رغب اليه» اسم تفضيل. ‌و‌ اشتقاقه من‌ غير الثلاثى المجرد كما جوزه سيبويه ‌و‌ اتباعه، لما سمع من‌ قول العرب: هو اولاهم للمعروف، ‌و‌ اعطاهم للدراهم، حجه قاطعه على جوازه. ‌و‌ ما‌ ذهب اليه اكثر النحاه من‌ المنع منه غير مسموع مع وقوعه فى كلام المعصوم. يعنى: وثوق ‌و‌ اعتماد نكردم به‌ همسران ‌و‌ خويشاوندان خود- اى پروردگار من- در‌ پوشيدن ايشان ‌آن گناهان را‌ بر‌ من. ‌و‌ وثوق ‌و‌ اعتماد نمودم به‌ تو- اى پروردگار من- در‌ آمرزيدن تو‌ مرا. ‌و‌ تويى سزاوارترين ‌آن كسانى كه‌ وثوق داشته مى شود به‌ او، ‌و‌ بخشنده ترين ‌آن كسانى كه‌ رغبت ‌و‌ ميل كرده مى شود به‌ سوى او، ‌و‌ مهربانترين آنانى كه‌ رحمت خواسته مى شود از‌ او. پس‌ رحمت كن ‌و‌
ببخشا مرا، اى پروردگار من.
«اللهم ‌و‌ انت حدرتنى ماء مهينا من‌ صلب متضايق العظام حرج المسالك الى رحم ضيقه سترتها بالحجب، تصرفنى حالا عن حال حتى انتهيت بى الى تمام الصوره ‌و‌ اثبت فى الجوارح». حدرتنى، اى: اسرعت انزالى. من: حدرت السفينه احدرها، اذا ارسلتها الى اسفل. ‌و‌ الحدر: السرعه. ‌و‌ المهين: الضعيف. ‌و‌ الصلب: الظهر. ‌و‌ المراد ظهر الاب. ‌و‌ كل‌ شى ء من‌ الظهر فيه فقار فذلك الصلب. حرج المسالك، اى: ضيق الطرق. ‌و‌ الرحم رحم الانثى. ‌و‌ هى مونثه ‌و‌ معناها فى الاصل: منبت الولد ‌و‌ وعاوه فى البطن. ‌و‌ سترتها، اى: حجبتها، ‌و‌ الستر ‌و‌ الستاره كل‌ ما‌ يستر به. ‌و‌ فى نسخه الشيخ ابن ادريس: «سبرتها» بالباء الموحده، معناه: قدرتها. ‌و‌ السبر: التقدير. ‌و‌ سبر الجرح بالمسبار: قدر غوره بحديد او‌ غيره. ‌و‌ لفظه «عن» فى قوله عليه السلام: «حالا عن حال» بمعنى بعد، كما فى قوله تعالى: (طبقا عن طبق). يعنى: «بار خدايا، تو‌ فرود آوردى مرا در‌ حالتى كه‌ آبى ضعيف حقير» يعنى خوار بى مقدار «بودم» كه‌ ‌آن منى است «از پشت پدرم كه‌ استخوانهاى تنگ دارد ‌و‌ راههاى در‌ غايت تنگى» چه، پشت دوازده مهره باشد كه‌ ‌آن را‌ فقرات ظهر خوانند ‌و‌ بيست ‌و‌ چهار دندانه، دوازده از‌ طرف راست ‌و‌ دوازده از‌ طرف
چپ بدو پيوسته «به رحمى تنگ» كه‌ ‌آن زهدان مادرم است «كه پوشيده اى ‌آن رحم- يا: تقدير كرده اى ‌آن رحم- را‌ به‌ حجابها» يعنى پرده ها كه‌ در‌ حالت آبستنى به‌ هم مى آيد ‌و‌ در‌ حالت وضع حمل فراخ مى گردد «و گردانيدى مرا از‌ حالى به‌ حالى، تا‌ رسانيدى مرا به‌ تمامى خلقت» كه‌ ‌آن حلول صورت انسانى است «و ثابت ‌و‌ استوار كردى در‌ من‌ اندامها ‌و‌ اعضاها». «كما نعت فى كتابك، نطفه، ثم علقه، ثم مضغه، ثم عظاما، ثم كسوت العظام لحما، ثم انشاتنى خلقا آخر كما شئت». النطفه: ماء الرجل. ‌و‌ العلقه: قطعه من‌ الدم جامده. ‌و‌ هو اول ما‌ يستحيل اليه النطفه. ‌و‌ المضغه: قطعه من‌ اللحم صغيره. سميت بذلك لانها بقدر ما‌ يمضغ. «ثم عظاما» بتصليب بعض اجزاء العلقه. ‌و‌ الاتيان بصيغه الجمع لاختلاف العظام فى الهيئه ‌و‌ الصلابه. «ثم انشاتنى خلقا آخر» ‌و‌ هو صوره البدن ‌و‌ نفخ الروح فيه. ‌و‌ هذا الكلام منه عليه السلام اشاره الى ما‌ يضمنه قوله تعالى:(و لقد خلقنا الانسان من‌ سلاله من‌ طين ثم جعلناه نطفه فى قرار مكين ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين).
يعنى: همچنانكه وصف كرده اى در‌ كتاب عزيز خود كه‌ آدمى در‌ اول خلقت نطفه- منى سفيد- بود، بعد از‌ ‌آن خون سرخ بسته شد، پس‌ بعد از‌ ‌آن خون بسته مضغه شد- يعنى مقدار گوشت كه‌ يك بار بخايند، گوشتى بى استخوان- پس‌ ساختى ‌آن گوشت را‌ استخوان، آنگه او‌ را‌ محكم گردانيدى، پس‌ در‌ پوشانيدى استخوان را‌ گوشتى، پس‌ پديد آوردى مرا آفريدن ديگر- يعنى روح در‌ دميدى تا‌ زنده شدم- چنانچه خواست تو‌ بود. ‌و‌ مخفى نماند كه‌ كيفيت خلقت انسان بر‌ اين نهج است كه: چون منى مرد ‌و‌ زن در‌ رحم قرار گيرد، از‌ قوت عاقده كه‌ در‌ منى مرد است ‌و‌ قوه ‌ى‌ منعقده كه‌ در‌ منى زن است بجوشد ‌و‌ چهار نطفه پديد آيد. يكى در‌ جايگاه دل، ‌و‌ يكى در‌ جايگاه جگر، ‌و‌ يكى در‌ جايگاه دماغ، ‌و‌ يكى گرد همه درآيد ‌و‌ دهنهاى رگ بدو پيوسته تا‌ از‌ ‌آن ممر غذا به‌ جگر طفل رسد. ‌و‌ اين را‌ مرتبه ‌ى‌ اولى خوانند ‌و‌ به‌ چهل روز تمام شود. ‌و‌ بعد از‌ ‌آن رگهاى سرخ پيدا شود كه‌ از‌ آنجا به‌ ناف فرزند خون حيض روان گردد. ‌و‌ اين را‌ حالت ثانيه خوانند ‌و‌ به‌ چهل روز تمام شود. ‌و‌ بعد از‌ ‌آن خون پاره اى گردد ‌و‌ اين را‌ حالت ثالثه گويند. ‌و‌ اين به‌ شش روز تمام شود. ‌و‌ بعد از‌ ‌آن مضغه ‌و‌ اعضاى خون از‌ هم جدا گردد ‌و‌ استعداد قابليت ‌آن پيدا شود ‌و‌ از‌ حق سبحانه ‌و‌ تعالى صورت حيوانيت بدو رسد. ‌و‌ اين را‌ حالت رابعه گويند ‌و‌ به‌ چهل روز بعد از‌ ‌آن تمام شود ‌و‌ اعضاى اصلى تمام شود ‌و‌ اين را‌ حالت خامسه گويند. ‌و‌ بعد از‌ ‌آن اعضا تمام گردد ‌و‌ رگها ‌و‌ مفصلها ‌و‌ مهره ها پيدا شود. ‌و‌ اين حالت در‌ پسر زودتر باشد، در‌ دختر ديرتر، چنانچه در‌ مقام خود مبين شد.
«حتى اذا احتجت الى رزقك، ‌و‌ لم استغن عن غياث فضلك، جعلت لى قوتا من‌ فضل طعام ‌و‌ شراب اجريته لامتك التى اسكنتنى جوفها ‌و‌ اودعتنى قرار رحمها». الفضل بمعنى الفضله. ‌و‌ المراد به‌ هنا دم الحيض. فان بعضه يصير غذاء الحمل مادام فى الرحم ‌و‌ بعضه يصعد الى الثديين ‌و‌ يستحيل لبنا ليصير غذاء له اذا خرج. يعنى: تا‌ آنگاه كه‌ محتاج شدم به‌ روزى تو‌ ‌و‌ بى نياز نبودم از‌ فضل ‌و‌ احسان تو‌ كه‌ فرياد رسنده ‌ى‌ هر‌ مضطر است، گردانيدى ‌و‌ مهيا ساختى از‌ براى قوت من‌ از‌ فضله ‌و‌ زيادتى طعام ‌و‌ شراب يعنى مطعومات ‌و‌ مشروبات كه‌ روان ساخته بودى ‌آن را‌ از‌ براى كنيزك خود كه‌ ساكن گردانيده بودى مرا در‌ شكم او‌ ‌و‌ وديعت ‌و‌ امانت نهاده بودى مرا در‌ ته زهدان او.
«و لو‌ تكلنى- يا‌ رب- فى تلك الحالات الى حولى، او‌ تضطرنى الى قوتى، لكان الحول عنى معتزلا، ‌و‌ لكانت القوه منى بعيده». «تكلنى»، اى: لو‌ تجعلنى موكولا ‌و‌ تفوض امرى الى حولى، اى: قدرتى. يعنى: ‌و‌ اگر وامى گذاشتى مرا- اى پروردگار من- در‌ اين احوال به‌ قدرت من، يا‌ بيچاره مى گردانيدى مرا به‌ قوت من، هر‌ آينه قدرت از‌ من‌ كناره گيرنده بودى، ‌و‌ هر‌ آيينه قوت از‌ من‌ دور بودى- يعنى: من‌ قوت ‌و‌ قدرت بر‌ چيزى نداشتمى.
«فغذوتنى بفضلك غذاء البر اللطيف». البر بفتح الباء الموحده، ‌و‌ هو المعطوف ببره ‌و‌ لطفه. ‌و‌ اللطيف بمعناه. يقال : الطفه بكذا، اى: بره به. يعنى: پس‌ غذا دادى ‌و‌ پرورانيدى مرا به‌ احسان ‌و‌ فضل خود، همچو
پرورانيدن نيكوكار بسيار مهربان- كه‌ رساند كسى را‌ به‌ نيكويى خود به‌ مراد ‌و‌ مطلوبى كه‌ داشته باشد. «تفعل ذلك بى تطولا على الى غايتى هذه لا‌ اعدم برك ‌و‌ لا‌ يبطى بى حسن صنيعك». التطول هو التفضل. ‌و‌ عدمت الشى ء اعدمه، اذا افتقدته. ‌و‌ قوله عليه السلام: «حسن صنيعك»، اى: عائدتك ‌و‌ معروفك. قاله ابوعبيده الهروى فى كتابه. يعنى: مى كنى اين احسانها به‌ من‌ از‌ روى تفضل ‌و‌ احسان بر‌ من، نه از‌ روى استحقاق تا‌ اين غايت كه‌ رسيده ام نايابنده نبودم نيكويى ‌و‌ احسان تو‌ را‌ ‌و‌ كاهلى نكرده به‌ من‌ حسن تربيت تو‌ ‌و‌ هميشه پرورده ‌ى‌ نعمت تو‌ بوده ام. «و لا‌ تتاكد مع ذلك ثقتى فاتفرغ لما هو احظى لى عندك». اى: كان ينبغى ان‌ يكون وثوقى بك فى ايصال رزقى ‌و‌ كفايه مهمى موكدا حتى لا‌ اصرف غالب اوقاتى فى السعى فى ذلك، بل اكون فارغا منه مشتغلا فيما يوجب زياده حظى عندك من‌ عبادتك. يعنى: با‌ اين همه مراتب كه‌ مذكور شد از‌ الطاف، وثوق ‌و‌ اعتماد من‌ بايستى ثابت ‌و‌ استوار بودى در‌ رسيدن رزق به‌ من‌ ‌و‌ كفايت مهم من، تا‌ صرف نكردمى غالب اوقات خود را‌ در‌ سعى رزق، بلكه بايستى واپرداختمى از‌ ‌آن ‌و‌ مشغول بودمى در‌ چيزى كه‌ موجب زيادتى حظ ‌و‌ بهره ‌ى‌ من‌ بودى نزد تو‌ از‌ طاعات ‌و‌ عبادات.
«قد ملك الشيطان عنانى فى سوء الظن ‌و‌ ضعف اليقين. فانا اشكو سوء مجاورته لى، ‌و‌ طاعه نفسى له».
العنان- بكسر العين- هو عنان الفرس، ‌و‌ هو سير اللجام الذى على يد الراكب يصرف به‌ الفرس الى حيث يشاء. ‌و‌ مالكيته العنان كنايه عن شده غالبيته عليه بحيث لا‌ يقدر على خلاف مراده. كما ان‌ المركوب مغلوب لمن بيده سير اللجام. ‌و‌ لفظ «فى» سببيه. (يعنى:) به‌ تحقيق كه‌ مالك ‌و‌ صاحب شده است شيطان عنان قدرت مرا به‌ سبب بدگمانى ‌و‌ سستى يقينى كه‌ به‌ حضرت تو‌ دارم. پس‌ من‌ شكوا مى كنم از‌ بدى همسايگى او‌ ‌و‌ فرمانبردارى نفس من‌ او‌ را. ‌و‌ فى نسخه عتيقه مكان «مجاورته»، «محاورته» بالحاء المهمله. «و استعصمك من‌ ملكته». بالفتحات، اى: تملكه اياى ‌و‌ استرقاقه لى اى بمعنى القوه. (يعنى:) ‌و‌ چنگ مى زنم تو‌ را‌ از‌ مالك شدن ‌و‌ بندگى گرفتن شيطان مرا. «و اتضرع اليك فى ان‌ تسهل الى رزقى سبيلا». ‌و‌ تضرع ‌و‌ زارى مى كنم به‌ درگاه تو‌ در‌ اينكه آسان سازى راه به‌ روزى من.
«و اتضرع اليك فى ان‌ تسهل الى رزقى سبيلا». ‌و‌ تضرع ‌و‌ زارى مى كنم به‌ درگاه تو‌ در‌ اينكه آسان سازى راه به‌ روزى من. «فلك الحمد على ابتدائك بالنعم الجسام ‌و‌ الهامك الشكر على الاحسان ‌و‌ الانعام. فصل على محمد ‌و‌ آله، ‌و‌ سهل على رزقى». پس‌ مر توراست سپاس ‌و‌ ستايش بر‌ آغاز كردن تو‌ به‌ نعمتهاى بزرگ بى سابقه ‌ى‌ استحقاق ما‌ ‌آن نعمت را، ‌و‌ در‌ فهمانيدن تو‌ ما‌ را‌ شكر كردن بر‌ نيكويى كردن ‌و‌ نعمت دادن تو‌ ما‌ را، پس‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، ‌و‌ آسان گردان بر‌ من‌ روزى مرا.
«و ان‌ تقنعنى بتقديرك لى، ‌و‌ ان‌ ترضينى بحصتى فيما قسمت لى». اى: بما قدرت ‌و‌ خلقت. ‌و‌ التقدير يجى ء بمعنى الخلق. ‌و‌ منه: (قدر فيها اقواتها)، اى: خلق. (يعنى:) ‌و‌ اينكه قانع گردانى مرا به‌ آنچه خلق كرده اى تو‌ از‌ براى من، ‌و‌ اينكه راضى سازى مرا به‌ حصه ‌و‌ نصيب من‌ در‌ آنچه قسمت كرده اى از‌ براى من. «و ان‌ تجعل ما‌ ذهب من‌ جسمى ‌و‌ عمرى فى سبيل طاعتك. انك خير الرازقين». ‌و‌ آنكه بگردانى رفتن تن من‌ ‌و‌ عمر مرا در‌ راه طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو- نه در‌ طلب رزق ‌و‌ روزى. زيرا كه‌ تو‌ بهترين روزى دهندگانى.
«اللهم انى اعوذ بك من‌ نار تغلظت بها على من‌ عصاك، ‌و‌ توعدت بها من‌ صدف عن رضاك». تغلظت، اى: شددت. ‌و‌ غلظت عليه الشى ء: شددته. ‌و‌ منه: اليمين المغلظه. ‌و‌ «صدف»- بالصاد ‌و‌ الذال المهملتين ‌و‌ الفاء اخيرا- اى: اعرض ‌و‌ مال. ‌و‌ منه قوله تعالى: (يصدفون)، اى: يميلون ‌و‌ يعرضون. يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ من‌ پناه مى برم به‌ تو‌ از‌ آتشى كه‌ شديد ‌و‌ سخت ساختى ‌آن آتش را‌ بر‌ كسى كه‌ عصيان ‌و‌ نافرمانى تو‌ ورزيد، ‌و‌ توعيد ‌و‌ تخويف نمودى به‌ ‌آن آتش ‌آن كس كه‌ برون رفت ‌و‌ اعراض نمود از‌ رضاى تو.
«و من‌ نار نورها ظلمه، ‌و‌ هينها اليم، ‌و‌ بعيدها قريب». شى ء هين- على فعيل- اى: سهل. (يعنى:) ‌و‌ از‌ آتشى كه‌ روشنايى ‌آن تاريك است، ‌و‌ آسانى ‌آن دردناك است، ‌و‌ دورش نزديك است. «و من‌ نار ياكل بعضها بعض، ‌و‌ يصول بعضها على بعض». صال عليه: وثب، صولا وصوله. (يعنى:) ‌و‌ از‌ آتشى كه‌ بعض ‌آن مى خورد بعضى را، ‌و‌ حمله مى كند بعض ‌آن بعضى را.
«و من‌ نار تذر العظام رميما، ‌و‌ تسقى اهلها حميما». الحميم هنا بمعنى الماء الحار. (يعنى:) ‌و‌ از‌ آتشى كه‌ دست بدارد استخوانها را‌ در‌ حالتى كه‌ پوسيده باشند ‌و‌ تباه گشته باشند، ‌و‌ آب دهد اهل خود را‌ آبى در‌ غايت گرمى- كه‌ چون بخورند امعاء ‌و‌ احشاى ايشان پاره پاره شود. «و من‌ نار لا‌ تبقى على من‌ تضرع اليها». قال ابن الاثير فى نهايته: ‌و‌ فى حديث الدعاء:«لا تبقى على من‌ تضرع اليها».
يقال: ابقيت عليه ابقاء، اذا رحمته ‌و‌ اشفقت عليه. ‌و‌ الاسم: البقياء. ‌و‌ فى الصحاح: ابقيت على فلان، اذا ارعيت عليه ‌و‌ رحمته. يقال: لا‌ ابقى الله عليك ان‌ ابقيت على. فالجمله الثانيه تاكيد لهذه. اى: لا‌ ترحم على من‌ تضرع اليها ‌و‌ لا‌ تدعه حتى تهلكه. (يعنى:) ‌و‌ از‌ آتشى كه‌ باقى نگذارد گوشت ‌و‌ پوست ‌و‌ عروق ‌و‌ اعصاب ‌و‌ عظام بر‌ ‌آن كسى كه‌ زارى نمايد به‌ سوى آن- يا: شفقت ‌و‌ رحم ننمايد بر‌ ‌آن كسى كه‌ زارى نمايد به‌ سوى او. «و لا‌ ترحم من‌ استعطفها». ‌و‌ رحم نكند ‌آن كسى را‌ كه‌ مهربانى جويد او‌ را. «و لا‌ تقدر على التخفيف عمن خشع لها ‌و‌ استسلم اليها». ‌و‌ قادر نباشد بر‌ آنكه سبكبار گرداند از‌ ‌آن كس كه‌ خشوع ‌و‌ فروتنى نمايد او‌ را‌ ‌و‌ گردن نهاده باشد به‌ سوى او. «تلقى سكانها باحر ما‌ لديها، من‌ اليم النكال ‌و‌ شديد الوبال». النكال: العقوبه. ‌و‌ الوبال- بفتح الواو-: ثقل الشى ء المكروه. ‌و‌ وبال امره، اى: عاقبه امره من‌ الشر ‌و‌ الوبال. (يعنى:) در‌ رساند ساكنين خود را‌ به‌ گرمترين آنچه نزد او‌ باشد از‌ عقوبات دردناك ‌و‌ وبال شديد. يعنى عاقبت حال به‌ بدى ‌و‌ وخامت منتهى گردد.
«و اعوذ بك من‌ عقاربها الفاغره افواهها».
الفاغره: الفاتحه. ‌و‌ فغر فاه- بالفاء ‌و‌ الغين المعجمه ‌و‌ الراء- اى: فتحه. يعنى: ‌و‌ پناه مى برم به‌ تو‌ از‌ عقربهاى ‌آن آتش كه‌ باز كرده باشند دهنهاى خود را. «و حياتها الصالقه بانيابها». صلق- بالصاد المهمله ‌و‌ آخره قاف- كضرب وزنا ‌و‌ معنى. قال ابو زيد: صلقته بالعصا، اى: ضربته. (يعنى:) ‌و‌ از‌ مارهاى زننده به‌ نيشهاى خود. «و شرابها الذى يقطع امعاء ‌و‌ افئده سكانها، ‌و‌ ينزع قلوبهم». ‌و‌ از‌ شرابهاى ‌آن آتش كه‌ ببرد روده ها ‌و‌ دلهاى ‌آن كسانى كه‌ در‌ آنجا ساكن باشند ‌و‌ بيرون كشد ‌و‌ بيخ بركند دلهاى ايشان را. «و استهديك لما باعد منها ‌و‌ اخر عنها». ‌و‌ راه نمودن مى خواهم از‌ تو‌ هر‌ آنچه دور سازد از‌ اين آتش ‌و‌ باز پس‌ كند مرا از‌ ‌آن آتش.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اجرنى منها بفضل رحمتك. ‌و‌ اقلنى عثراتى بحسن اقالتك». اجرنى، اى: انقذنى. ‌و‌ اقلت البيع اقاله اى: فسخت. ‌و‌ العثره: الخطيئه. ماخوذه من‌ عثره الرجل، اذا زل. (يعنى:) بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ رهايى ‌و‌ خلاصى ده‌ مرا از‌
آن آتش به‌ فضل رحمت بى نهايت خود. ‌و‌ فسخ كن ‌و‌ درگذر ‌آن لغزشها ‌و‌ گناهان مرا به‌ نيكويى در‌ گذرانيدن خود. ‌و‌ لا‌ تخذلنى يا‌ خير المجيرين. (يعنى:) ‌و‌ خوار مگردان مرا اى بهترين پناه دهندگان.
انك تقى الكريهه ‌و‌ تعطى الحسنه ‌و‌ تفعل ما‌ تريد ‌و‌ انت على كل‌ شى ء قدير». الكريهه: الشده ‌و‌ كل‌ ما‌ يتعسر ‌و‌ يكره. ‌و‌ الحسنه: ضد الكريهه، اى: كل‌ ما‌ يحب ‌و‌ يشتهى. زيرا كه‌ تو‌ نگاه مى دارى از‌ شدايد ‌و‌ هر‌ آنچه مكروه ‌و‌ ناخوش باشد، ‌و‌ مى دهى نيكوييها را‌ ‌و‌ آنچه محبوب طبايع بوده باشد، ‌و‌ مى كنى آنچه مى خواهى ‌و‌ اراده نمايى. ‌و‌ تو‌ بر‌ همه چيز قادر ‌و‌ توانايى چنانچه خواهى.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله اذا ذكر الابرار». بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ چون ياد كرده شوند نيكان ‌و‌ نيكوكاران. «و صل على محمد ‌و‌ آله ما‌ اختلف الليل ‌و‌ النهار». اى: تعاقب الليل ‌و‌ النهار، او‌ تباين فى النور ‌و‌ الظلمه. (يعنى:) ‌و‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ مادامى كه‌ آمد شد نمايند شب ‌و‌ روز- يا: مختلف باشند در‌ نور ‌و‌ ظلمت. «صلاه لا‌ ينقطع مددها، ‌و‌ لا‌ يحصى عددها». صلاتى كه‌ به‌ نهايت نرسد مدت ‌آن ‌و‌ به‌ شمار در‌ نيايد عدد آن.
«صلاه تشحن الهواء، ‌و‌ تملا الارض ‌و‌ السماء». «تشحن»- بالشين المعجمه ‌و‌ الحاء المهمله على وزن تسال- بمعنى تملا. ‌و‌ منه قوله تعالى: (فى الفلك المشحون)، اى: المملو. (يعنى:) صلاتى كه‌ پر كند هوا را، ‌و‌ پر كند زمين ‌و‌ آسمان را.
«صلى الله عليه (و آله) حتى يرضى. ‌و‌ صلى الله عليه بعد الرضا». «صلى الله» جمله دعائيه. ‌و‌ لهذا اتى به‌ على صيغه الماضى. ‌و‌ «يرضى» بصيغه الغائب. ‌و‌ الضمير للنبى صلى الله عليه ‌و‌ آله. ‌و‌ فيه اشاره الى ما‌ وعده- سبحانه- بقوله جل شانه: (و لسوف يعطيك ربك فترضى). يعنى: رحمت كناد خداى تعالى بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ تا‌ آنگاه كه‌ خشنود شود. ‌و‌ رحمت كناد بر‌ او‌ بعد از‌ خشنودى او. «صلاه لا‌ حد لها ‌و‌ لا‌ منتهى، يا‌ ارحم الراحمين». صلاتى كه‌ حد ‌و‌ نهايت نباشد ‌آن را، اى بخشاينده ترين بخشايندگان.

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

 

 

بزرگترین ساعت نجومی دنیا

 

 

تاریخ را تا 761 سال قبل ورق بزنید. حالا، سال 660 هجری است و زمان حکومت اسماعیلیان. دورانی که خواجه نصیر، دانشمند جوان توس در کنار تمام فعالیت های علمی و فلسفی اش، سنگ بنای بزرگترین برج نجومی دنیا را هم گذاشته است.

 

برج 25 متری رادکان که مهم ترین جزئیات تقویم خورشیدی را برای منجمان دوران مشخص خواهد کرد.

 

تا چند سال قبل تصور می شد که برج رادکان، آرامگاه یکی از ایلخانیان باشد، اما تحقیقات بعدی باستان شناسان مشخص کرد که این برج بلند با کلاهک جالبش، تنها برجی است که توانایی تعیین چهار فصل، سال کبیسه و آغاز نوروز را دارد. برجی که در شهر چناران استان خراسان رضوی قرار گرفته و ارتباطی با برج رادکانی که در مینو دشت استان گلستان قرار گرفته ندارد. چرا که برج رادکان گلستان فاقد هر ویژگی نجومی است و تنها یک برج آرامگاهی به شمار می رود.

 

 

در ایران، شاید هیچ کس به اندازه مهندس «منوچهر آرین»، پژوهشگر نجوم باستانی روی اسرار برج شگفت انگیز رادکان پژوهش نکرده باشد. مهندس آرین که نتایج بررسی های خود را در کتاب «نگاهی دیگر به برج ها» گردآوری کرده، معتقد است که این برج سند استوار کار علمی خواجه نصیرالدین طوسی، منجم بزرگ ایران است و تاریخ منقوش بر کتیبه برج هم سال 660 هجری قمری را نشان می دهد که همزمان با اتمام ساخت بناهای وابسته به رصد خانه مراغه است.

 

مهندس آرین در بررسی هایی که داشت، موفق شد در نوشته های کهن جغرافیا و تاریخ حافظ ابرو خوافی سندی محکم پیدا کند كه به ویژگی های نجومی برج رادکان اشاره داشت:

 

«قریه رادك خواجه نصیر را آنجا برجی بوده است كه دوازده دریچه داشته است. در هر برجی كه ماه نو شدی از یك دریچه می نموده است.»

 

خواجه نصیر هم در زیگ ایلخانی می آورد: «تاریخ فرس از كسور و كبایس خالی است و سال آن سیصد و شصت وپنج روز باشد و ماه ها سی روز و پنج روز زیادتی بر سیصد و شصت بعضی در آخر آبان و منجمان در آخر سال گیرند. در قدیم تاریخ بختنصر همچنین بوده است. و از جهت آنكه سال ها و ماه های این تاریخ از كسور خالی است، منجمان این تاریخ بیشتر بكار دارند...»

 

 

راز رادکان


برج رادکان 12 دیوار خشتی پهن و بلند دارد که برج را به 12 بخش 30 درجه ای تقسیم می کنند. یعنی هر دیواره 30 درجه از زاویه افق را در برمی گیرد. این در حالی است که دیوارها دو به دو با هم موازی هستند و بر هر کدام از آنها، 365 ترک نی ستونی وجود دارد که برج را به 36 ترک 10 درجه ای تقسیم می کنند.

 

با این حساب، مشخص است که انتخاب مکان درها و دریچه ها در برج رادکان نمی تواند اتفاقی باشد. معماران بنا، دو دیوار موازی از 12 دیوار اولیه این برج را در راستای نصف النهار ساخته اند و راستای درها هم در امتداد طلوع زمستان و غروب تابستان است. جایی در پهنه برج که می توان با توجه به آنها چهار فصل، سال کبیسه و آغاز نوروز را تعیین کرد.در حقیقت این درها طوری تعبیه شده اند که پس از حرکت 60درجه ای خورشید در افق، نور خورشید از دو در می گذرد و طلوع آغاز زمستان و غروب آغاز تابستان در افق برج دیده می شود. این راستاها پیش از بنای برج طراحی شده و اگر زمانی دیدید که طلوع از میان درها دیده می شود و به اوج جابجایی خود می رسد، باید بدانید که یلدا گذشته و آن روز شروع زمستان و دی ماه است.

 

 

برج رادکان بزرگترین ساعت نجومی دنیا

برج رادکان بزرگترین ساعت نجومی دنیا

 


در این دو تصویر می توانید طلوع یلدایی و غروب تابستانی ببینید. نور خورشید طوری می تابد که از میان دو در عبور کرده و در نتیجه زمان دقیق شروع این دو فصل را معین می کند. تصویر راست مربوط به شروع زمستان و تصویر چپ مربوط به شروع تابستان است.

 

 

در زیر گنبد بنا هم 12 دریچه وجود دارد که به منجمان امکان پیدا کردن آغاز 4 ماه تعیین کننده سال یعنی فروردین، تیر، مهر و دی را می داد و به این ترتیب، آنها می توانستند شروع هر فصل را با قطعیت اعلام کنند. اما امکانات تشخیصی برج رادکان به همین جا ختم نمی شود و در تمام سال، زمانی که خورشید به اوج خود می رسد، می توان آفتاب و سایه را بر 2دیوار برج دید که به یک اندازه می شوند و نیم روز نجومی یا هنگام اذان ظهر را نشان می دهند.

 

راه دسترسی

برای دیدن برج نجومی رادکان که این روزها در دست مرمت است، باید به استان خراسان رضوی سفر کنید و به ۷۴ كیلومتری شمال مشهد بروید. جایی در ۲۶ كیلومتری شمال چناران، می توانید با کمک تابلوهای راهنما این برج را پیدا کنید.

 

 



ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

 

منوچهر هادی «گوهر» را آماده نمایش كرد

 

 

با سپری شدن مراحل فنی تله فیلم «گوهر»(با نام موقت) به كارگردانی منوچهر هادی و تهیه كنندگی داریوش بابائیان آماده نمایش شد.

 

تدوین فیلم توسط كارگردان انجام شده و ساخت موسیقی و صداگذاری به ترتیب توسط كسری خدیور و امیر نوری انجام شد.

طبق برنامه ریزی انجام شده فیلم طی ۲۵ جلسه در تهران به پایان رسید.

این فیلم كه توسط سعید دولتخانی نوشته شده است، مضمونی اجتماعی دارد و داستان زنی به نام گوهر را روایت می كند كه در محله ای در جنوب شهر زندگی می كند و روزگار به سختی می گذراند. یكی از چهار پسر قصد دارد یك شبه ره صدساله را طی كند و دزدی را انتخاب می كند...

در این فیلم محمدرضا داودنژاد، زهره حمیدی، مهدی سلوكی، خاطره حاتمی، مریم خدارحمی، آزاده ریاضی، عاطفه باقری، بهشاد شریفیان، محمدرضا امیرصادقی، كاظم افرندنیا و حسن شكوهی به ایفای نقش می پردازند.

تعدادی از عواملی كه در ساخت فیلم همكاری دارند، عبارتند از:

نویسنده فیلمنامه: سعید دولتخانی/ كارگردان: منوچهر هادی/ تهیه كننده و مجری طرح: داریوش بابائیان/ مدیرتصویربرداری: اسماعیل آقاجانی/ صدابردار: آرش كیان ارثی/ مدیرتولید: فهیمه ساعی/ طراح صحنه و لباس: منوچهر هادی/ طرح گریم: حسین یزدی/ دستیار اول كارگردان و برنامه ریز: نغمه نظری/دستیار كارگردان: فرناز امینی/ منشی صحنه: مهتاب رضوی/ عكاس: بهزاد مطرح/ مدیرتداركات: حسن فیلی.... /خبرگزارى فارس 



ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

ترجمه فارسی نهج البلاغه درباره معاويه
به خدا سوگند، معاويه زيرکتر از من نيست، لکين شيوه او پيمان‏شکني و گنهکاري است. اگر پيمان‏شکني ناخوشايند نمي‏نمود، زيرکتر از من کس نبود، اما هر پيمان‏شکني به گناه برانگيزاند، و هر چه به گناه برانگيزاند دل را تاريک گرداند. روز رستاخيز پيمان‏شکن را درفشي است افراخته و او بدان درفش شناخته. به خدا، مرا با فريب غافلگير نتوانند کرد و با سختگيري ناتوانم نتوانند شمرد. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) وَ اللَّهِ ما ‏مُعاوِيَةُ بِأَدْهى مِنِّى، وَ لکِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ، وَ لَوْلا کَراهِيَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النّاسِ، وَ لکِنْ ‏کُلّ‏ ‏غَدْرَةٍ ‏فَجْرَةٌ وَ ‏کُلّ‏ فَجْرَةٍ کَفْرَةٌ، وَ ‏لِکُلّ‏ ‏غادِرٍ ‏لِواءٌ ‏يُعْرَفُ‏ ‏بِهِ‏ ‏يَوْمَ‏ ‏الْقِيمَةِ. وَ اللَّهِ ما أُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِيدَةِ، وَ لا ‏أُسْتَغْمَزُ بالشَّدِيدَةِ.

ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng

ترجمه فارسی نهج البلاغه صفات پرهيزکاري
از خطبه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است (در بيان بعضي از صفات حقتعالي و پند دادن به مردم و ترغيب آنان به عبادت و بندگي): خداوند متعال دانا به نهانيها است و آگاه از انديشه‏ها(ي در دلها) به هر چيز احاطه دارد (به کلي و جزئي اشياء تسلط دارد) و بر هر چيز غلبه و توانائي دارد، پس بايد عمل‏کننده از شما به عمل بپردازد (خوشنودي خدا و رسول را بدست آرد) در روزهائيکه مهلت دارد پيش از آنکه مرگ بزودي او را دريابد و در وقتي که فرصت بدست او است پيش از آنکه (به هول و وحشت قبر و قيامت) دچار گردد، و در زمانيکه راه نفس کشيدن او باز است پيش از آنکه بند آيد (بميرد) و بايد براي آسايش خود و استواري قدمش کار نيکو انجام دهد (فرمان خدا و رسول را ببرد تا روز رستخيز آسوده بوده پايش بر صراط نلغزد) و بايد از سراي کوچ کردن خود (دنيا) براي جايگاه هميشگي (آخرت) توشه بردارد (که توشه آنجا را جز از اين سرا نبرند).
بندگان خدا از خدا بترسيد در آنچه در کتاب خود (قرآن) محافظت و رعايت آن را به شما امر فرموده (در قرآن تدبر و تامل کنيد) و در آنچه از حقوق خويش نزد شما وديعه و امانت نهاده (از اوامر و نواهي او پيروي نمائيد) زيرا خداوند سبحان شما را بيهوده نيافريده و مهمل و بيکار رها نکرده و شما را در ناداني و کوري (گمراهي) وانگذاشته است، اعمال شما را معلوم نموده (راه خير و شر و طاعت و معصيت را به شما نشان داده) و به کردار (نيک و بد و کوچک و بزرگ و نهان و آشکار) شما دانا است و مدت عمر و زندگي شما را معين کرده، و بر شما کتاب (قرآن کريم) را برهان بر هر چيزي فرستاده است (اوامر و نواهي خويش را در آن بيان فرموده) و روزگاري پيغمبرش را در ميان شما زنده نگاهداشته تا آنکه دين خود را به آنچه در کتاب خويش فرو فرستاده براي پيغمبر و شما کامل ساخت، ديني که مورد پسند او است (اکمل اديان است) و به زبان آن حضرت آنچه دوست داشت از اعمال نيکو و آنچه کراهت داشت از کردار زشت و نواهي و اوامر خود را به شما ابلاغ نمود، و جاي عذر براي شما باقي نگذاشت و حجت را بر شما تمام کرد، و شما را از عذاب تهديد نمود، پيش از آنکه قيامت برپا شود، و ترسانيد پيش از رسيدن عذاب سخت، پس (از خواب غفلت بيدار شويد، و) بقيه عمر خود را دريابيد (بطلب رضاي خدا مشغول گرديد) و در روزهاي باقيمانده از عمر شکيبائي پيش گيريد (از معصيت و نافرماني خود را بازداريد) زيرا اين روزهاي باقيمانده (که ممکن است به تدارک از دست رفته‏ها صرف شود) کم است در مقابل روزهاي بسياري که از شما در غفلت و رو گردانيدن از موعظه و پند مي‏باشد، و نفسهاي (سرکش) خود را فرصت ندهيد (معصيت را آسان نپنداريد) که اين فرصتها شما را به راههاي ستمکاران مي‏برد (از رفتار آنها پيروي خواهيد نمود) و (در هيچ امري) سهل‏انگار نباشيد که سهل‏انگاري ناگاه شما را بر معصيت درآورد.
بندگان خدا، پنددهنده‏ترين مردم به خود کسي است که پروردگارش را بيشتر اطاعت و بندگي نمايد (زيرا مقصود پنددهنده نفع رساندن بديگري است و بزرگترين نفعها بدست آوردن سعادت هميشگي است و تحصيل آن مستلزم طاعت و فرمانبرداري از حقتعالي، پس هر کس پروردگارش را بيشتر عبادت و بندگي نمايد بيشتر سعادت بدست آورد و کسيکه بيشتر سعادت بدست آرد بيشتر از پند دهندگان خود را پند داده است) و فريب‏دهنده‏ترين مردم خود را کسي است که بيشتر از آنها پروردگارش را معصيت و نافرماني کند (زيرا مقصود هر فريب‏دهنده‏اي زيان رساندن بديگري است و بزرگترين زيانها بدست آوردن بيچارگي هميشگي است و يافتن آن مستلزم معصيت و نافرمانبرداري است، پس هر کس پروردگارش را از ديگران بيشتر معصيت کند، بيشتر بيچارگي بدست آورده و کسي را که بيشتر بيچارگي فرا گيرد، بيشتر از فريب دهندگان خود را فريب داده است) و فريب خورده کسي است که زيان به خود روا دارد (خود را هلاک و تباه نموده کاري کند که مستوجب عذاب الهي گردد) و خرسند و خوشحال کسي است که دين او بسلامت باشد (بر وفق احکام الهيه رفتار کند تا ديگران به او غبطه برده مقام او را آرزو کنند) و خوشبخت کسي است که از ديگر کسان پند گيرد (در راه نيکوکاران قدم نهاده از کردار زشت بدکاران دوري نمايد) و بدبخت کسي است که از خواهش نفس و نادرستيهاي خويش فريب خورد (از هواي نفس پيروي کرده از خطر آن غافل گردد)، و بدانيد اندک ريا و خودنمايي (در عبادت و بندگي) شرک است (زيرا هر که در عبادت خدا غيري را در نظر گيرد، البته او را شريک خدا دانسته) و همنشيني با هواپرستان (معصيت کاران) باعث فراموشي ايمان و حضور شيطان است (زيرا بر اثر غفلت از ذکر خدا و ياد آخرت نور ايمان از دل گناهکاران بيرون مي‏رود و شيطان براي اضلال و گمراهي در مجالسشان حاضر مي‏شود، و به فرموده پيغمبر اکرم: المرء علي دين خليله و قرينه يعني مرد پيرو دين و آئين دوست و همنشين خود مي‏باشد نشست و برخاست با هواپرستان در شخص تاثير خواهد نمود) از دروغ دوري کنيد که آن از ايمان دور است (زيرا ايمان مجمع فضائلي است که از جمله آنها راستي است و دروغ از جمله رذائل و صفات ناپسنديده ميباشد، و به اين جهت ميان آن با ايمان تباين و جدائي است) راستگو مشرف به نجات و رهائي (از عذاب) و رستگاري است، و دروغگو بر جاي بلندي است که نزديک به افتادن در گودال هلاکت و ذلت و خواري است، و بر يکديگر حسد نبريد (زوال مقام ديگري را آرزومند نباشيد) زيرا حسد ايمان را ميخورد (مضمحل و نابود مي‏نمايد) چنانکه آتش هيزم را ميخورد (سوزانده و خاکستر مي‏کند) و با همديگر دشمني نکنيد، زيرا دشمني باعث (قطع رحم و) زوال هر خير و برکتي است (مانند تيغ که مو را از سر زائل مي‏گرداند) و بدانيد که آرزو موجب به غلط و اشتباه انداختن عقل و فراموشي از ذکر خدا ميگردد، پس (با ياد مرگ و هول و وحشت روز رستخيز) آرزو را دروغ انگاريد، زيرا آرزو فريب‏دهنده است (به چيزيکه حقيقتي ندارد) و آرزومند فريب خورده است. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) قَدْ عَلِمَ السَّرائِرَ، وَ خَبَرَ الضَّمائِرَ، لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ، وَ الْغَلَبَةُ لِکُلِّ شَىْ‏ءٍ، وَ الْقُوَّةُ عَلى کُلِّ شَىْ‏ءٍ. فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُ مِنْکُمْ فِى أَيَّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ ‏إِرْهاقِ‏ ‏أَجَلِهِ‏، وَ فِى فَراغِهِ قَبْلَ أَوانِ شُغْلِهِ، وَ فِى مُتَنَفَّسِهِ قَبْلَ أَنْ يُؤْخَذَ ‏بِکَظَمِهِ‏، وَلْيُمَهِّدْ لِنَفْسِهِ وَ قَدَمِهِ، وَلْيَتَزَوَّدْ مِنْ دارِ ظَعْنِهِ لِدارِ إِقامَتِهِ.
فَاللَّهَ اللَّهَ ‏أَيُّهَا ‏النَّاسُ‏ فِيمَا اسْتَحْفَظَکُمْ مِنْ کِتابِهِ، وَ اسْتَوْدَعَکُمْ مِنْ حُقُوقِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ لَمْ يَخْلُقْکُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يَتْرُکْکُمْ سُدىً، وَ لَمْ يَدَعْکُمْ فِى جَهالَةٍ وَ لا عَمىً، قَدْ ‏سَمّى اثارَکُمْ‏، وَ عَلِمَ أَعْمالَکُمْ، وَ کَتَبَ اجالَکُمْ، وَ أَنْزَلَ عَلَيْکُمَ الْکِتابَ تِبْياناً ‏لِکُلّ‏ ‏شَىْ‏ءٍ وَ ‏عَمَّرَ ‏فِيکُمْ‏ ‏نَبِيَّهُ‏ أَزْماناً، حَتى أَکْمَلَ لَهُ وَ لَکُمْ فِيما أَنْزَلَ مِنْ کِتابِهِ ‏دِينَهُ‏ الَّذِى رَضِىَ لِنَفْسِهِ، وَ أَنْهى إِلَيْکُمْ عَلى لِسانِهِ ‏مَحابَّهُ‏ مِنَ الْأَعْمالِ وَ مَکارِهَهُ، وَ نَواهِيَهُ وَ أَوامِرَهُ. ‏فَأَلْقى إِلَيْکُمُ الْمَعْذِرَةَ، وَ اتَّخَذَ عَلَيْکُمْ الْحُجَّةَ، وَ قَدَّمَ إِلَيْکُمْ بِالْوَعِيدِ، وَ أَنْذَرَکُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ، فَاسْتَدْرِکُوْا بَقِيَّةَ أَيّامِکُمْ، وَ ‏اصبِرُوا ‏لَها ‏أَنفُسَکُمْ‏، فَاِنَّها قَلِيلٌ فِى کَثِيرِ الْأَيّامِ الَّتِى تَکُونُ مِنکُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ، وَ التَّشاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ وَ لا تُرَخِّصُوا لِأَنفُسِکُمْ فَتَذْهَبَ بِکُمُ ‏الرُّخَصُ‏ مَذاهِبَ ‏الظَّلَمَةِ، وَ لا ‏تُداهِنُوا فَيَهْجُمَ بِکُمُ الْإِدْهانُ عَلَى ‏الْمَعْصِيَةِ.
عِبادَ اللَّهِ، إِنَّ أَنصَحَ الناسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ، وَ إِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصاهُمْ لِرَبِّهِ، وَ ‏الْمَغْبُونُ‏ مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ، وَ ‏الْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ لَهُ دِينُهُ، وَ ‏السَّعِيدُ ‏مَنْ‏ ‏وُعِظَ ‏بِغَيْرِهِ‏، وَ ‏الشَّقِىّ‏ ‏مَنِ‏ ‏انْخَدَعَ‏ ‏لِهَواهُ‏ ‏‏وَ‏ ‏‏غُرُورِهِ‏‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّ يَسِيَر ‏الرِّياءِ شِرْکٌ، وَ مُجالَسَةَ أَهْلِ الْهَوى ‏مَنساةٌ ‏لِلْإِيمانِ‏، وَ ‏مَحْضَرَةٌ ‏لِلْشَّيْطانِ‏. جانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجانِبٌ لِلْإِيمانِ. الصَّادِقُ عَلى شَفا مَنجاةٍ وَ کَرامَةٍ، وَ الْکاذِبُ عَلى شَرَفِ مَهْواةٍ وَ مَهانَةٍ. وَ لا تَحاسَدُوا فَإِنَّ ‏الْحَسَدَ ‏يَأْکُلُ‏ ‏الْإِيمانَ‏ ‏‏کَما‏ ‏‏تَأْکُلُ‏‏ ‏‏النّارُ‏ ‏‏الْحَطَبَ‏‏، ‏وَ ‏لا ‏تَباغَضُوا ‏‏فَإِنَّهَا‏ ‏‏الْحالِقَةُ‏. وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ يُسْهِى الْعَقْلَ، وَ يُنسِى الذِّکْرَ، فَأَکْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ، وَ صاحِبُهُ مَغْرُورٌ.

ادامه مطلب ...
:: ::  نويسنده : landscapeeng
رپورتاژ
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
جشن عروسی
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
خدمات برش لیز
رفع جای جوش صورت با سابسیژن
میز و صندلی تالاری
لیپوماتیک
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
چگونه راننده دینگ شویم؟
طرز تهیه روغن خراطین
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
اهواز چت
انجام پایان نامه مدیریت
فروشگاه اسباب بازی بازیجو

لینک های مفید
آموزش مجازی | دوره آموزشی کفپوش سه بعدی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

.: :.
پيوندها
لینک های مفید
  • 
  • |
چت باکس